آرمان شهر، واژه ای منفی است

[ad_1]

کولاکوفسکی می‌گوید آزادی مطلق آنارشی است و برابری مطلق تمامیت‌خواهی را در پی دارد. چون یکدیگر را محدود می‌سازند، پس نمی‌توانند کاملا همساز شوند.

متن پیش‌رو، بخش دوم از گفتگو با لشک کولاکوفسکی با عنوان «ساختن روح حقیقت» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک‌های پیوست قابل دسترسی است.

زامورانو: موضوع ظریفی است. آیا می‌توان بین نظام‌های تمامیت‌خواه نازی و کمونیسم مقایسه کاملی صورت داد؟ فرانسوا فوره با عنوان «فاشیسم و کمونیسم» (1994) اظهار کرده بود: «در مقایسه با کمونیسم، در نازیسم شر بیشتری وجود دارد». وقتی که نازی‌های لهستان را به جهنم واقعی مبدل کردند شما جوان بودید و بعدا خودکامگی کمونیسم را هم تجربه کردید. نظر شما درباره دیدگاه فوره چیست؟

کولاکوفسکی: من با فوره موافقم. واژه تمامیت‌خواهی در ارتباط با هر دو رژیم مناسب است. می‌توان پذیرفت که هر دو رژیم تمامیت‌خواه بودند. با این حال هم می‌پذیرم که تمامیت‌خواهی آنها از یک جنس نبود. آنها انواع گوناگونی از مردم را جذب خود می‌کردند و از نظر ایدئولوژیک هم از یکدیگر متفاوت بودند. با این حال، نژادپرستی یعنی اندیشه برتری یک ملت و تلاش برای نابودی کامل ملت‌های دیگر، مثل یهودیان به عنوان یک نژاد یا تقلیل نژاد‌های به اصطلاح فروتر به بردگی، فقط ایده نازیها بود. هیچ‌گاه نمی‌توان گفت که ‌استالینیسم همین کارها یا اموری همانند انها را انجام داده‌است. استالینیسم شبیه نازیسم نبود. البته‌استالینیسم هراسناک بود؛ اما با آن (نازیسم) یکی نبود.

وقتی به این موضوع نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که نه تنها اهداف ایدئولوژی‌ها بلکه کنش‌های صورت‌گرفته هم متفاوت بودند. «چیزی»در کنش‌هایی که نازی‌ها صورت می‌دادند وجود داشت. من نمی‌دانم که چه بود و چه چیزی آن رفتارها را در نازل ترین حد، دگرآزارترین شکل و خفت‌بارترین شیوه خود قرار می‌داد. آیا این رفتارها تنها به این دلیل بودند که آن‌ها (نازی‌ها) قصد داشتند به قربانیان خود شدیدترین رنجها را وارد سازند… یا آنکه چیزی بیشتر در آن رفتارها وجود دارد؟ یک حالت بی سابقه؟

کولاکوفسکی: خب، ایدئولوژی لنینیسیتی-استالینیستی اگر چه در مقام ابزاری برای ایجاد بسیاری از وحشت‌ها به کار می‌رفت و نوعی برده‌داری بود، اما مملو از شعار‌های انسان‌گرایانه بود. ایدئولوژی هیتلر چنین نبود. بنابراین ایدئولوژی نازی خیلی نزدیک به واقعیت نازی بود تا ایدئولوژی کمونیسم به واقعیت کمونیسم. ایدئولوژی کومونیسم و واقعیت کمونیسم جدا از هم بودند، همه چیز یک دروغ بزرگ بود. با این حال در نازیسم فاصله میان ایدئولوژی و واقعیت تقریبا ناموجود بود. آنها (نازی‌ها) آنچه را می¬خواستند از پیش ببرند، می¬گفتند. آنها می¬خواستند سلطه آلمان را بر همه جهان استوار گردانند و همه « نژادهای فروتر» را به برده‌های خود مبدل سازند. آنها نه فقط هزاران تن از مردم را کشتند؛ افزون بر آن، هیچ مدرسه و دانشگاهی برای لهستانی‌ها و دیگرانی که آلمانی¬ها به آنها حمله‌ور می¬شدند، وجود نداشت و اگر هم دانشگاه‌ها و مدارسی در لهستان در طول اشغال وجود داشتند، وجودشان غیرقانونی بود. از این رو، لهستان، پایان جنگ را در حکم آزادی خود می¬دانست. واقعا یک آزادی بود؛ حتی با وجود سرکوب به ویژه در سال‌های 1954 -1948 و این واقعیت که نهادهای دموکراتیک بازسازی نشده بودند. روزهای بعد (از پایان جنگ) ما دوباره مدرسه‌های لهستانی، دانشگاه‌های لهستانی و کتاب‌ها و روزنامه‌های لهستانی داشتیم. البته سانسور وجود داشت؛ ولی حتی زیر سانسور استالینیستی ما توانستیم کتاب‌هایی را از غرب ترجمه و چاپ کنیم. به هر حال، همه این موارد به هیچ وجه با سلطه نازیسم در لهستان قابل مقایسه نیست.

آیا شما جذب شدن روشنفکران به مارکسیسم را با وجود بی توجهی آن (مارکسیسم) به واقعیت¬ها و استدلال¬ها، ناکامی‌در پیشگویی¬ها و معیارهای دوگانه ارزشگذاری و نخوت اخلاقی¬اش، به شدت مناقشه‌برانگیز نمی¬یابید. اجازه بدهید، پرسش را به گونه¬ای دیگر بیان کنم. چرا بخش مهمی ‌از روشنفکران و فرهیختگان در غرب به لیبرالیسم سرمایه‌دارانه، با وجود آن همه منفعت‌های اجتماعی و اقتصادی¬اش جذب نشدند؟

کولاکوفسکی: در سراسر تاریخ انسانی همواره گرایشی به برابری ارزشی وجود داشته‌است. اندیشه برابری انسان¬ها -این واقعیت که همه موجودات انسانی هستیم و بنابراین در ارزش (انسانی) با یکدیگر برابر هستیم- به این فکر می¬رسد که ما باید در همه جنبه¬‌ها برابر باشیم؛ اما اندیشه برابری کامل در توزیع کالاها محکوم به شکست است، زیرا برابری کامل فقط در یک نظام تمامیت‌خواه امکان دارد و نظام‌های تمامیت‌خواه نمی¬توانند برابری‌طلب باشند؛ چرا که بعضی کالاها و امور مهم -نظیر دسترسی به اطلاعات و مشارکت در قدرت و غیره- باید محدود به نخبگان سیاسی باشد. هیچ رژیم تمامیت‌خواهی نمی¬تواند برابری طلب باشد؛ زیرا همواره نیازمند نخبگان ممتازی است. اندیشه برابری خواهی، ریشه¬های نیرومندی در تاریخ بشری دارد.

ریچارد پایپز یک پاسخ بامزه به آن می¬دهد. او می¬گوید: « در حالی که مسیح و حواریون آنچه را در اختیار داشتند یا به آنها صدقه داده شده بود، در اشتراک همگانی قرار می¬دادند، سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های امروزی تلاش دارند تا آنچه را از آن دیگران است، همگانی سازند و توزیع کنند! ” آیا گمان نمی¬کنید که آشفتگی مابین برابری ارزش (انسانی) و برابری همه شرایط ( اجتماعی و سیاسی) می¬تواند توسط احساسات -رنجش‌ها یا حسادت- آن گونه که میزز و دیگر اقتصاددانان اتریشی به آن اشاره داشتند، حاصل آید؟

کولاکوفسکی: بله،حسد یکی از آنهاست. حسد یکی از جمله قوی‌ترین احساسات در موجودات انسانی است. نمی‌توان آن را به شیوه‌ای نهادی ویران ساخت. درست به این دلیل است که اشتیاق برابری‌خواهانه و اشتیاق به یک جامعه برابری‌طلب با وجود دلایلی علیه آن، هنوز هم قویا وجود دارد.

اکنون اجازه بدهید کمی‌ به بحث درباره باقی آثار شما بپردازیم،اگر موافق باشید. نخستین پرسش درباره «آیزیابرلین»دوست شماست. آیا شباهت‌هایی بین اندیشه شما و برلین وجود دارد؟ برای مثال، شما به شیوه‌های گوناگون در جاهای مختلف گفته‌اید که‌اندیشه‌های آرمان‌شهری؛ یعنی تصویر یک جهان سعادتمندانه‌تر، برادرانه‌تر و کمتر ستیزه‌جو «بخش بنیادین و ماندگار حیات انسانی است»، در عین حال«آرمان شهر باید آرمان شهر باقی بماند»؛ به این معنا که آرمان‌شهرها با نهادینه شدن و تحققشان خطرساز می‌شوند. آنچه معضل تحقق یک آرمان شهر به شمار می‌آید اولویت‌دهی یک ارزش یا دسته‌ای از آن‌ها (ارزش‌ها) به زیان دیگر ارزش‌هاست. ارزشهایی که به طور مساوی مهمند. آیا برای حل این معضل نیاز به یک برنامه اجتماعی است یا نیاز به یک دستگاه بروکراسی و اعمال زور یا هر دو؟

کولاکوفسکی: همان گونه که می‌دانید؛ آرمان‌شهر واژه‌ای است که در سده شانزدهم توسط یک نویسنده و اندیشمند مسیحی ساخته شده‌است و از آن زمان تبدیل به یک واژه عام شد. اما آرمان‌شهر به معنای «هیچ جا» ست. جایی که وجود ندارد. پس یک واژه منفی است. آرمان‌شهر در کتاب مور-جزیره خوشبختی- جایی است که در آن مردمی ‌وجود دارند که در واقع برابرند و هر چیزی که به آن نیاز دارند در اختیار دارند. اما دقیق مسئله همین است. نیازهای اساسی هیچ حدی ندارد و آرمان‌شهر کوششی است برای تعریف آنچه نیاز واقعی به شمار می‌آید و آنچه نیاز خیالی است. بنابراین آموزه‌ای که مطابق با آن می‌توان به مردم هر چیزی را که نیاز دارند، داد به یک معنا پوچ است؛ زیرا نیازهای ما به طرز مبهمی ‌رشد می‌کنند. من نمی‌خواهم بگویم که این خوب است یا بد، این تنها یک واقعیت است که هیچ مرزی برای نیازهای ما وجود ندارد.

البته ادعای تعریف کردن این حد و مرزها به کسانی که این ادعا را دارند آزادی عمل و قدرت خاصی می‌دهد.

کولاکوفسکی: بله طبیعتا.

در ادامه پرسش پیشین؛ آیا شما با برلین هم‌عقیده هستید که ارزش‌های غایی و مطلقی که موجودات انسانی آرزومند آن هستند، به ندرت هماهنگ بوده و غالبا نمی‌توان آنها را با هم مقایسه کرد؟ همچنین آیا با بینش سیاسی برلین -به عنوان تلاشی اصلاح گرایانه، خطا پذیر و غالبا تجربی- و دفاع غیر مستقیم وی از «آزادی منفی » هم‌عقیده‌اید؟

کولاکوفسکی: من با همه این اندیشه‌ها هم‌عقیده‌ام و درباره آنها نوشته‌ام. برلین کاملا حق داشت که بگوید؛ مهم‌ترین ارزش‌هایی که ما انسان‌ها در آن سهیم هستیم و در واقع ارزش‌های واقعی ما هستند، ناهماهنگ‌اند و هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را مشترکا در بالاترین سطح قرار دهد. ما برابری و آزادی را را ارزش می‌نهیم، اما آنها یک دیگر را محدود می‌سازند. آزادی مطلق آنارشی است و برابری مطلق تمامیت‌خواهی را به دنبال دارد. به این دلیل که آنها یکدیگر را محدود می‌سازند، اندیشه ما درباره جامعه حتی بیشتر از آن عمل ما در جامعه همواره تلاشهایی برای هماهنگ‌سازی آن چیزهایی است که نمی‌توانند کاملا هم‌ساز شوند.

آیا امروزه شاهد تلاش جدید در جهت برپایی ارزش‌های مطلقی نیستیم؟ افراط‌گرایی بوم‌شناختی و صلح گرایی تحت هر شرایطی مهم نیست که چه…

کولاکوفسکی: البته اگر ارزشی در اختیار داشته باشیم که واقعی باشد و بخواهیم آن را تحت هر شرایط ممکن فراتر از همه چیز قرار دهیم آنگاه به پوچی خطرناکی خواهیم رسید. بسیاری از جنبش‌های بوم‌شناختی یا جنبش‌های مرتبط با حقوق حیوانات می‌توانند به نقطه پوچ و بی‌معنایی برسند. زندگی انسانی و اجتماعی ما توافق پایان‌ناپذیری است ما بین ارزش‌های آشتی ناپذیر. اما درباره‌ی «آزادی منفی» هیچ آزادی دیگری در جامعه به غیر از آن «آزادی منفی»وجود ندارد. آزادی منفی قلمرویی است که ما در آن توسط قانون، دولت، یا چیزهای دیگر محدود نمی‌شویم. همان گونه که برلین گفته «آزادی منفی» قلمرویی است که در آن شخصا مجاز به انجام اشتباهاتی در تلاش‌هایمان در جهت آشتی ارزش‌های شخصی هستیم.

کانت متفکری مهم در آثار شماست. به دلیل «ایده‌های نظم‌دهنده‌‍اش»یا این دیدگاهش که تمایز ما بین خیر و شر مستقل از رفتار افراد و فرایند‌های تاریخی است. چرا این دیدگاهها برای بقای تمدن ما حیاتی است؟ به بیانی فلسفی‌تر چگونه تمایز ما بین خیر و شر می‌تواند جدا از یا حتی مقدم بر رفتار و تاریخ انسانی باشد؟

کولاکوفسکی: خب، این یک دیدگاه ارادی و در واقع دینی است و ما مبدع آن چه خیر و شر است نیستیم. اما آن تمایز (مابین خیر و شر)را در واقعیت درک می‌کنیم. این واقعیت برای کانت واقعیت تجربی تمایز ما بین رنگ‌های سرخ و زرد نیست. با این حال به باور من -من هم به آن باور دارم- این تمایز یک ابداع انسانی نیست که بتواند به آسانی تغییر یابد. یعنی برای مثال بسته به هوس‌ها و وهم‌های ایدئولوژیک ما باشد، نه، ما این تمایز را پیش‌ساخته می‌یابیم. به باور من تمایز ما بین خیر و شر تصمیم ارادی ما نیست. این تمایز در سرشت انسان قرار دارد. اما بیش از آن چیزی است که ما قادر به تغییر آن نیستیم. زیرا بر ما تحمیل شده‌است.

توسط جهان تحمیل شده؟

کولاکوفسکی: توسط جهان یا خدا یا هر چیز دیگری که آن تفکر را ایجاد کرده‌است.

هایک می‌گوید،؛ ما چیز زیادی درباره این که عدالت چیست نمی‌دانیم؛ گرچه تنها می‌دانیم که امر ناعادلانه چیست «نباید کسی را بکشید»، «نباید دزدی کنید» و…

کولاکوفسکی: اما همین کافی است؛ زیرا اگر بدانیم که امر ناعادلانه چیست آنگاه عدالت را خواهیم شناخت. این که آیا شیوه منفی بیان آن «عدالت» منطقا در مرتبه اول قرار دارد یا نه من نمی‌دانم. اغلب در آموزش فرزندانمان همین شیوه به کار می‌گیریم؛ «فرزندم! آن کار را نکن».

شما آثار مهمی‌ درباره پوزیتیویسم، پدیدارشناسی یا اگزیستانسیالیسم نوشته‌اید؛ اما علاقه شما به دین-به ویژه سنت یهودی مسیحی-کل دوران زندگی شما را در بر می‌گیرد. پیش از این در سالهای دهه هفتاد نوشتید: «وجدان دینی بخش تغییر ناپذیر فرهنگ انسانی و تلاش کامل‌تر موجودات انسانی در شناسایی خویشتنشان است.آیا شما یک متفکر کاتولیک به معنای دقیق کلمه هستید؟

کولاکوفسکی: نه، من کاتولیک نیستم. به این خاطر که در مراسم دینی شرکت نمی‌کنم. کسی به این شیوه نمی‌تواند کاتولیک باشد. من در مراسم دینی شرکت نمی‌کنم اما احساس خوبی نسبت به مسیحیت و سنت مسیحی دارم.

این تحسین شما شامل یهودیت هم می‌شود. برای نمونه گاهی گفته‌اید که سنت یهودی-مسیحی در خصوص حیات انسانی و اهمیت آن دوست‌داشتنی‌تر از سنت بودایی است.

کولاکوفسکی: سنت یهودی-مسیحی سهم کلانی در تاریخ بشریت داشته و فرهنگ ما از بنیان مسیحی است. اما بودیسم را هم خیلی تحسین می‌کنم. من واقعا بودیسم را دوست دارم. با این حال فرهنگ ما بودایی نیست؛ مسیحی است. بودیسم دینی است که بدبختی زندگی را به ما نشان می‌دهد. اگر به یاد بیاورید در نخستین زندگی‌نامه بودا گفته شده که او آموزش دیده بود و در ناز و نعمت می‌زیست و هیچ چیزی از بدبختی انسان نمی‌دانست. اما خدایان یک روز تصمیم گرفتند که اورا روشن سازند. اول مردی را دید که بسیار پیر بود و کاملا ناتوان در راه رفتن که قادر به انجام هیچ کاری نبود. آنگاه مردی را دید به شدت بیمار و علیل و نزدیک به مرگ و سپس جسدی را دید که به مراسم مرده‌سوزانی برده می‌شد. او پی برد که سرنوشت ما در این جهان بیمار شدن، پیر شدن، و مردن است. این بود که به جست‌وجوی راه رهایی «نیروانا» برآمد .بنابراین، بودیسم راه تأمل و احساس کردن رهیافتی است به جهان که هیچ چیزی در آن بیش از بدبختی و رنج شناخته نمی‌شود. البته ما باید همواره از بدبختی و رنج آگاه باشیم با این حال نباید گفت که چیزی بیش از اینها وجود ندارد. چرا که این (احساس پوچی) زندگی ما را تهی خواهد کرد و دیگر نمی‌توانیم خلاق باشیم. با این وجود که بودا و بودیسم را تحسین می‌کنم اما به نظرم بودیسم قادر به پدید آوردن تمدن از آن دستی که غرب مسیحی به وجود آورده نیست.

شاید توجه و علاقه شما به دین معلول این واقعیت باشد که ادیان به پرسش‌های بنیادینی پاسخ می‌گویند که دیگر تلاش‌ها -فلسفه و یا هنر- از پاسخ به آن‌ها ناتوانند؟

کولاکوفسکی: البته نقاط تلاقی زیادی ما بین دین و فلسفه و همچنین ما بین دین و هنرها وجود دارد. با ابن حال اگر بخواهیم پاسخ‌های راستینی به نگرانی‌های بنیادین انسان بدهیم باید آن‌ها را در دین بیابیم. ما نیازمند باور داشتن به معنایی برای حیات انسانی هستیم که این معنا را نمی‌توان در جای دیگری جز سنت‌های دینی یافت.

شما چیزهای زیادی درباره فلسفه گفته‌اید. برای نمونه در مقاله « مرگ آرمانشهر تجدید نظر شده» گفته‌اید که نقش فلسفه ارائه حقیقت نیست بلکه ساختن روح حقیقت است. اما همانجا افزودید که به همان اندازه نقش مهم دیگری برای آن فلسفه وجود دارد. آیا فلسفه باید خود را دل‌مشغول صیانت از ایده‌آل‌ها و غایت‌های بشری کند؟ آیا فلسفه می‌تواند همان گونه که ‌هایک می‌خواست «به بازگرداندن شوق آزادی که ظاهرا از قلمرو ایده‌های همگانی در جهان غرب ناپدید شده مدد رساند؟».

کولاکوفسکی: بله فلسفه می‌تواند در آنجا به شیوه‌های گوناگون مدد رساند اما هیچ فردی نمی‌تواند نتایج کوشش‌های فلسفی گوناگون را پیش‌گویی کند؛ زیرا ما هنوز گرفتار بحث و نزاع در این باره هستیم که آیا فیلسوفان در نهایت به امور خیر و شر در جهان کمک می‌رسانند یا نه. شاید بیشتر فیلسوفان بخواهند به طریقی به امور خیر یاری رسانند. اما آیا این کار را می‌کنند؟ حتی پس از قرن‌ها نمی‌توان مطمئن بود که آثار آن‌ها به امور خیر یاری رسانده‌است. این جوهر منش زندگی ماست. ما واقعا نمی‌دانیم پس از آن که این دنیا را ترک گفتیم آنچه از ما باقی می‌ماند خوب است یا بد.

آیا این جمله رورتی درست است که می‌گفت وقتی ما فیلسوفان خود را دل‌مشغول ارزش‌ها و غایات انسانی می‌سازیم واقعا هیچ کار ویژه‌ای انجام نمی‌دهیم و تنها ابزار‌های ما ممکن است متفاوت باشد اما فیلسوف در قلمرو سیاسی تنها یک شهروند است؟

کولاکوفسکی: خب، رورتی معتقد نیست که بتوان به حقیقت در معنایی که ما به طور سنتی از آن مراد می‌کنیم دست یافت. او اساسا یک پراگماتیست بود. مطابق این نظر ایده‌ها، واژگان و زبان ما در واقع ابزارهای ما هستند. او آن‌ها را به شیوه‌ای می‌ساخت که تنها به درد مقاصد عملی بخورند. آنها خوبند تا جایی که به سعادت و رفاه ما مدد رسانند. اما سعادت چیست؟ هرگز نمی‌توان سعادت را تعریف کرد. به نظرم مفهوم منفعت‌گرایانه حقیقت خطرناک است. نمی‌توان از اشتیاق به حقیقت در معنای سنتی آن خلاص شد. حقیقت، حقیقت است.

پرفسور کولاکوفسکی آیا شما در مسائل سیاسی-آن گونه که خود گفته‌اید- یک سوسیالیست لیبرال محافظه‌کار هستید؟ آیا این موضع عمومی ‌شماست که زندگی اجتماعی و سیاسی باید به شیوه ای به یکدیگر نزدیک شوند؟

کولاکوفسکی: بله، باید به یاد داشته باشیم که هرگز نمی‌توان به اهداف نهایی رسید. درست مثل اتحاد یا برادری کامل. به بیان دیگر به نظرم تمام این واژه‌ها -یعنی محافظه‌کار، لیبرال و سوسیالیست- معنای گذشته خود را از دست داده‌اند. امروزه واقعا نمی‌دانیم که معنای آنها چیست مگر آن که تعریف‌هایی دلبخواهی از آنها به دست دهیم. بنابراین من نمی‌توانم خودم را به مدد این واژگان تعریف کنم. من به آنها نیازی ندارم. من فکر می‌کنم که هم این و هم آن صحیح هستند. بنابراین من خودم یک محافظه‌کار و یک لیبرال و یک سوسیالیست هستم. زمانی بود که می‌شد گفت مقصود از سوسیالیست چیست. این درست پیش از جنگ اول جهانی در قرن 19 بود. آنگاه سوسیالیسم به یک مفهوم شکیل قابل تعریف بدل شد اما بعد‌ها معنایش را از دست داد. همین اتفاق بر سر مفاهیم دیگری چون لیبرالیسم آمد که در آمریکا چیزی کاملا متفاوت از اروپا تعریف می‌شود. بنابراین از دید من همه‌ی این مفاهیم منسوخ شده‌اند.

با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

[ad_2]

لینک منبع

ساختن روح حقیقت

[ad_1]

لشک کولاکوفسکی می‌گوید فکر نمی‌کنم مارکسیسم بتواند در شکل گذشته‌اش احیا شود اما نقد سرمایه‌داری و تفکر آرمان‌شهری عموما هنوز وجود دارد.

لشک کولاکوفسکی (1927-2009) فیلسوف و تاریخ‌نگار حوزه اندیشه و منطقه سیاسی-اجتماعی چندی پیش درگذشت. او که در جوانی به حزب کمونیست پیوسته بود و در دانشگاه لودز و ورشو به تدریس فلسفه و منطق مشغول بود، اندکی پس از روی کار آمدن دولت «کومولکا» به انتقاد از نظام سوسیالیستی و فلسفه مارکسیستی زبان گشود. حاصل این انتقاد‌ها کتاب مهمی ‌بود به نام «جریان اصلی مارکسیسم» در سه جلد که بیشتر آن را در تبعید نگاشت. این کتاب یکی از مهم‌ترین آثار در حوزه نقد مارکسیسم شناخته می‌شود و تاثیر به سزایی در اندیشه‌های پسا مارکسیستی داشته‌است. او در این کتاب ایده‌های اصلی فلسفه مارکسیستی چون پیشرفت تاریخی ،برابری و پرولتار را به نقد می‌کشد و سرانجام آرمان‌شهر کمونیستی را توتالیتاریسم می‌داند. در گفت‌وگوی حاضر که شاید آخرین یا یکی از آخرین گفت‌وگو‌های کولاکوفسکی با یک روزنامه‌نگار اسپانیایی به نام پوراسانجز زامورانو است، او به بیان مهم ترین دیدگاه‌ها و دغدغه‌های فکری‌اش می‌پردازد.

زامورانو: پرفسور کولاکوفسکی سهم شما در تاریخ اندیشه، تاریخ فلسفه و به ویژه فلسفه دین گسترده بوده‌است. نظرتان در این باره که به واسطه کتاب «جریان اصلی مارکسیسم»این سهم شناخته‌تر شده، چیست؟ اگر اشکالی نداشته باشد، من این گفت‌وگو را با تمرکز بر این اثر آغاز کنم.

کولاکوفسکی: فکر نمی‌کنم این کتاب در چنین مقوله‌ای قرار داشته باشد. کتاب جریان‌های اصلی مارکسیسم، متنی که به نظرم شاهکار بیاید نیست. اگر شاهکاری از من وجود داشته باشد بیشتر دفترچه راهنمای کوچکی با عنوان «دهشت متافیزیکی» است. شاهکار نه در این معنا که من آن را بهترین کارم می‌دانم بلکه به این دلیل که در آنجا تلاش دارم پرسش‌هایی را تبیین کنم -کوششی در پاسخ دادن به آنها به خرج نداده ام- که مهم‌ترین پرسش‌ها در فلسفه به شمار می‌آیند.

اما اجازه بدهید روی همین کتاب (حریان‌های اصلی مارکسیسم) تاکید داشته باشیم. من به نحوه نگارش خود این اثر، هدف‌های تاریخی، زمینه لهستانی و فردی آن علاقه‌مندم. نگارش این کتاب تقریبا1300 صفحه‌ای هشت سال یعنی از 1968تا 1976 وقت شما را گرفت. اگرچه در 1968 کشورتان را ترک کردید اما به نظر می‌آید ایده چنین اثر عالمانه و مفصلی تماما لهستانی است. چه چیزی شما را به نوشتن آن کشاند وچه الهامات و آرزوهایی داشتید؟ آیا انتظار داشتید این کتاب بتواند به تغییراتی در بلوک کمونیستی مدد رساند؟

کولاکوفسکی: بله ‌ایده این کتاب لهستانی است. اما انتظار نداشتم به تغییر امور در بلوک شرق مدد رساند. من لهستان را در اواخر 1968 ترک کردم زیرا از دانشگاه اخراج شدم و از چاپ آثار و تدریس هم محروم بودم و سپس فرصت یافتم برای مدت یک سال به مونترال (کانادا) بروم.پیش‌نویس جلد اول جریان‌های اصلی مارکسیسم را در لهستان نوشته بودم. قصد نداشتم کل تاریخ را به نگارش در آورم و به ویژه آنکه مسلما نمی‌توانستم آن را در لهستان به چاپ برسانم. جلد‌های دوم و سوم را بین سالهای1970تا 1976در طول دوره دستیاری‌ام در کالج آکسفورد نوشتم.

شخصا بر این نظرم که در این کتاب؛ تحلیلی استوار از فلسفه مارکس ارائه داده‌اید. این کتاب به شیوه‌ای روشن و قوی نوشته شده‌است. در مقدمه 1981 بر جریان‌های اصلی مارکسیسم می‌نویسید که مایلید از این کتاب به عنوان یک کتاب راهنما استفاده شود. به ویژه فصل مربوط به خود مارکس یا ایدئولوژی لنینیسم-استالینیسم.

کولاکوفسکی: اگر به عنوان یک کتاب راهنما به کار آید، بهترین چیزی است که می‌توانم انتظار آن را بکشم. نمی‌توانم بگویم که آن کتاب کاملا خنثی است، که البته نیست. از این رو، سعی کردم تا حد ممکن معترض باقی بمانم و در آن اثر همه واقعیت‌های بنیادین درباره مارکسیسم را منظم کنم. البته این را هم می‌پذیرم که نظریات مغرضانه‌ای برای مثال درباره لوکاچ و دیگران در آن هست.

شما چه هنگام یک مارکسیست «تجدید نظر طلب» شدید، در میانه دهه 50 یا سال‌های به اصطلاح استالین‌زدایی که نقد جنبه‌هایی از زندگی -همان گونه که در کتاب «جریان‌های اصلی مارکسیسم» می‌گویید، مجاز شمرده شده بود یا اصلا از زمان وابستگی‌تان به حزب کمونیست که به 1945 برمی‌گردد؟

کولاکوفسکی: «تجدید نظر طلبی» واژه‌ای بود که مقامات رسمی‌ حزب به کار می‌بردند؛ تعریف شخصی من نیست؛ به ویژه این که به لحاظ تاریخی، این اصطلاح با ادوارد برنشتاین (سوسیالیست آلمانی و منتقد مارکس) مرتبط است و بنابراین با یک موقعیت کاملا متفاوت و مشکلات ایدئولوژیک تماما متفاوت گره خورده‌است. پس در این معنا، من واژه تجدیدنظر طلب را در اشاره به موقعیت خود نمی‌پذیرم، اما منظورم این است که حزب کمونیست به خود من و تعدادی دیگر،به عنوان جریانی جداگانه انگ اردوگاه دشمن را زد.

دقیقا شما هم در کتاب جریان‌های اصلی مارکسیسم می‌گویید که بین سالهای 1955تا 1957 به اصطلاح تجدید نظر طلب‌های لهستان -نویسندگانی که به دگم‌های کمونیستی حمله می‌برند، در عین آنکه هنوز مارکسیسم بودند و حتی عضو حزب باقی می‌ماندند-شروع کردند به دفاع از بازگشت به مارکسیسم«اصیل» غیر لنینیستی. با این همه وقتی با منابع مارکسیسم، رویارو شدند، کمتر و کمتر از اندیشه‌های مارکسیستی الهام گرفتند و معمولا فراتر از مارکسیسم رفتند. بنابراین پس از همه این‌ها نیاز بود که بر این تلاش‌ها نامی‌گذاشته شود.

کولاکوفسکی: مدت کوتاهی بود که تلاش داشتم در مارکس اندیشه‌هایی بیابم که کاملا ار لینینیسم متفاوت باشند و البته متفاوت هم بودند. با این همه دریافتم که خود مارکس هم در خصوص کشتارهای دوران کمونیسم بی گناه نبوده‌است. لنینیسم نسخه‌ای موجه و مستند از مارکسیسم بود.

آیا همه این‌ها را از دهه 50 متوجه شدید یا خیلی پیش تر؛ یعنی از همان آغاز تردید کردید؟ منظورم این است که از موقعی که دانشجوی فلسفه دانشگاه لودز بودید؟ به عقیده من از سال 1945 زمان عضویت در حزب کمونیست شما در پی چیزی فراتر از مارکسیسم راست کیش بوده‌اید، درست است؟

کولاکوفسکی: بله من تلاش داشتم که ‌اندیشه‌هایی را در مارکس و مارکسیسم بیابم که فراتر از تصورهای قالبی باشند؛ اما به باور من این کوشش با وابستگی سیاسی‌ام به حزب همساز نبود. البته ما جوان بودیم ولی خیلی احمق نبودیم، واقعیت‌های ناشی از شرایط سیاسی‌ای وجود داشت که خنده یا هراس را بر می‌انگیخت. اما این‌ها را نمی‌شد آشکارا بیان کرد. من به خصوص از آنچه در روسیه دیده بودم تحت تاثیر قرار گرفتم.در آنجا سه ماه بودم. در دوره‌استانیلیستی من و چند تن از همکاران در مسکو و لنینگراد بودیم و در آنجا آنها آموزه‌های بهترین فیلسوفان و اندیشمندان سیاسی‌شان را برای ما تدارک دیده بودند. قرار بود که آنها بهترین اندیشمندانی باشند که ما توانستیم به آنها گوش بسپاریم. اما واقعا آن تجربه خیلی ناخوشایند بود؛ چرا که آنها کاملا ناآگاه بودند. نه این که به طرز وحشتناکی آموزش دیده باشیم، نه؛ با این حال این «ستارگان پر فروغ» فلسفه شوروی چیز وحشتناکی بودند. ما سعی می‌کردیم به لحاظ ایدئولوژیک به خودمان توضیح دهیم که حتی اگر آنها افرادی با چنین سطح فکر ناچیزی باشند، با این وجود در این منازعه سیاسی موجود درکل جهان، باید افق ایدئولوژیک محکمی‌وجود داشته باشد؛ یعنی یک چهارچوب ایدئولوژیک قوی برای اندیشیدن و… . از یاد نبرید که البته همه این توجیهات بی معنا بود. به هر روی می‌توانستیم درک کنیم که چیز غلطی وجود دارد.

در 1935 شما فقط 23 سال داشتید این یعنی که شما و دوستانتان اندیشه‌های درخشانی داشتید. آیا لهستان در مقایسه با کشورهای دیگری که در پشت پرده آهنین قرار داشتند جایی بود که در آن روشنفکران مترقی‌تر، آگاه‌تر و کمتر جزم‌اندیش وجود داشتند؟

کولاکوفسکی: با وجود زیان‌هایی که در طول جنگ به دست آلمان‌ها و روس‌ها متحمل شدیم روشنفکران لهستانی باقی ماندند؛ آنها به لحاظ سیاسی فعال نبودند اما به هرحال وجود داشتند. به بیان دیگر، پس از جنگ، بخش قابل توجهی از روشنفکران از جمله نویسندگان و دانشمندان تا حدی رژیم جدید را پذیرفتند و با اعتماد خوبی برای آن کار می‌کردند. در عین حال، وقتی عصر جدید از راه رسید، آنها به آسانی آن رژیم را رد کردند و به آدمهای متفاوتی تبدیل شدند. این «تغییر» شامل افرادی می‌شد که روزگاری استالینیست‌های سرسختی بودند، افرادی مثل شاعر لهستانی «آدام واریک»که یک استالینیست بود. او پیش از جنگ یک کمونیست بود اما بعدا سراینده یکی از مشهورترین شعرهای لهستانی شد. یک شعر به لحاظ سیاسی ضد رژیم با عنوان«شعری برای بزرگسالان» در هر حال پس از مرگ استالین و به طور مشخص‌تر پس از سخنرانی خروشچف در 1956، اوضاع تغییر کرد. سخنرانی خروشچف در روسیه منتشر نشد اما در سال 1956 برای فعالان حزبی چاپ شد. تا جایی که می‌دانم از طریق لهستان بود که آن متن به آمریکا رسید. هر کسی می‌توانست به آن متن در رادیوی اروپای آزاد گوش دهد. آن سخنرانی مهم بود، اما حتی زودتر از این، نقد ایدئولوژی کمونیستی در لهستان رونق یافته بود. پس از آن سخنرانی، تغییرات رهبری حزب فرا رسید و گومولکا در لهستان به قدرت رسید. پس از 1956مردم کمتر و کمتر به‌ایدئولوژی مارکسیستی باور پیدا کردند؛ حتی اگر اجباری در کار بود و بخش ذاتی دستگاه دولتی به شمار می‌آمد.

در کتاب جریان‌های اصلی مارکسیسم اشاره کرده‌اید که خود «تجدید نظر طلبی» به ویژه تجدید نظر طلبی لهستانی «دلیل اصلی این واقعیت بود که حزب احترامش را به‌ایدئولوژی رسمی‌ از دست داد» و اینکه نقد کمونیست‌های شرقی بود که نشان داد نسبت به نقد‌های غیر کمونیستی یا حتی نقد‌های روشنفکران غربی، فعال‌تر و موثرتر عمل می‌کنند.

کولاکوفسکی: دقیقا آنچه را که درباره این موضوع و آنجا (جریان‌های اصلی مارکسیسم) گفته‌ام، به یاد نمی‌آورم، اما بله، برای نمونه حزب کمونیست فرانسه مدت زمان درازی کمونیست مانده بود. در حقیقت فکر می‌کنم که به یک معنا حق با آنها بود؛ زیرا هدف آنها داشتن دوباره یک یا دو وزیر در یک دولت سوسیالیستی نبود، هدفشان کمونیسم بود،ژ؛ یک رژیم تمامیت‌خواه. آنها می‌دانستند که هدفشان فقط از طریق جنگ آن هم توسط حمله شوروی به فرانسه تامین می‌شود. اگر آن اتفاق می‌افتاد، آنچه اهمیت پیدا می‌کرد، نه شمار اعضای حزب؛ بلکه انضباط حزبی قوی بود.از این رو استالینیسم کمونیست‌های فرانسوی احمقانه نبود… ، آن ایدئولوژی کاملا عملی بود. درباره ایتالیا موضوع دیگری است. در ایتالیا تا حدی؛ همواره یک گرایش پنهان به تجدید نظر طلبی وجود داشته‌است. از این رو برای کمونیست‌های ایتالیایی رها شدن از ایدئولوژی استالیستی آسان بود.

در جایی گفته‌اید که صلاح نبود مارکسیسم را به فراموشی بسپاریم؛ چرا که مارکسیسم به تاریخ فکری و سیاسی سده‌های نوزدهم و بیستم تعلق دارد و مهم‌تر از آن، ممکن است از نو قدرت بگیرد. آیا شبه مارکسیسم می‌تواند دوباره پیدا شود به ویژه در میانه بحران اقتصادی کنونی که به طور معمول از سال‌های 1960 آغاز شده‌است؟

کولاکوفسکی: بله البته کانون‌ها و جنبش‌های گوناگونی هستند که از سرمایه‌داری نفرت دارند و قصدشان ویرانی سرمایه‌داری و از این قبیل است؛ اما آنها معمولا چیز زیادی درباره مارکسیسم یا ریشه‌های مارکسیستی اندیشه‌هایشان نمی‌دانند. با این حال آنها وجود دارند. فکر نمی‌کنم مارکسیسم بتواند در شکل گذشته‌اش احیا شود اما نقد سرمایه داری و تفکر آرمانشهری عموما هنوز وجود دارد و آشکارا همه پدیده‌های منفی‌ای که هم اکنون گواه آن هستیم، از نو جان می‌گیرند اما نمی‌خواهم پیشگویی کنم… زیرا هرگز نمی‌دانیم چه رخ خواهد داد.

امروزه همه ما شعارها و مطالب مهم چاپ شده در مطبوعات را خوانده‌ایم. دست کم در مطبوعات اسپانیایی خوانده‌ایم که: «حق با مارکس بود، سرمایه‌داری اشتباه کرد. بحران نشانه پایان سرمایه‌داری است. این بانکداران آزمند و کارفرمایان ما را به‌ آستانه فقر خواهند برد…»

کولاکوفسکی: چرند است. اینها هست اما اهمیت زیادی ندارد. شعارهای معطوف به «ضد» و نقد‌های سرمایه‌داری هر از چند گاهی می‌توانند نام مارکس را برانگیزند، اما آنها خیلی زیاد -یا هیچ چیزی- درباره مارکس نمی‌دانند.

چرا شما کتاب جریان‌های اصلی مارکسیسم را با «دیالیکتیک»آغاز کرده‌اید؟ فکر نمی‌کنم بتوان منظور شما را از این بابت درک کرد. آیا دیالکتیک تلاشی است مشروع یا یک تلاش خطرناک؟

کولاکوفسکی: واژه دیالکتیک تا حدی خطرساز است، در یک دوره تاریخی، دیالکتیک منطق یا بخشی از منطق بود. پس از آن دیالکتیک یا هگل به یک رخداد روشنفکری بزرگ تبدیل شد؛ بنابراین دیالکتیکی که می‌شناسیم، در اصل از هگل به ارث برده ایم. فکر نمی‌کنم امروزه هیچ هگلی جزم‌اندیشی وجود داشته باشد. با این حال، ما از هگل چیزهایی به ارث برده ایم؛ همان‌گونه که چیزهای دیگری را از فیلسوفان بزرگ دیگر، بی‌آنکه نیازی به پیروی از آنها داشته باشیم. دیالکتیک بخشی از میراث فکری ماست و مسلما مارکس هم بخشی از آن بود.

آیا به نظر شما وجود مناقشه‌برانگیزی در دیالکتیک هگل یا مارکس وجود دارد؟

کولاکوفسکی: من قادر نیستم دیالکتیک را به معنای دقیق کلمه تعریف کنم. کوشش کردم آنچه را مربوط به مارکسیسم می‌شد، در کتاب جریان‌های اصلی مارکسیسم توضیح دهم؛ اما گمان نمی‌کنم که چیزی بیشتر بتوانم بر آن بیفزایم.

نظرتان در باب اصطلاح «تاریخ‌نگاری جدید» درباره جنایت‌های کمونیسم چیست؟ تاریخ‌نگاری‌ای که با افشای اسنادی در طول دوره یلتیسن ممکن شد؟ برای نمونه، آیا «کتاب سیاه کمونیسم» را که بسیاری از روشنفکران در غرب، آن را به عنوان پاره‌ای از «لفاظی‌های ضد کمونیستی جناح راست» تلقی کرده‌اند خوانده‌اید؟

کولاکوفسکی: بله من آن کتاب را به ویراستاری استفان کورتوا خوانده‌ام. به نظرم خیلی جالب بود و در اساس درست؛ ولی مطمئنا پاره‌ای از لفاظی‌های ضد کمونیستی نبود.

یک کتاب تکان دهنده، نه؟ آیا می‌دانستید که تاریخ کمونیسم این اندزه وحشت‌آور باشد؟

کولاکوفسکی: تا آن زمان بله، اما از همان آغاز نه. ما گام‌به‌گام به آنچه در اتحاد شوروی می‌گذشت و تاریخ اردوگاهها پی بردیم. البته این اثر سولژنتسین بود که کار زیادی در آن باره صورت داد. من در نوشتن کتاب جریان‌های اصلی مارکسیسم بر آثار تاریخ‌نگارانی چون ریچارد پایپس، بوریس سووارین و دیگران تاکید داشتم. در هر حال، بیشتر آنچه را که من درباره جنایت‌های کمونیسم خواندم، زمانی بود که لهستان را ترک کردم؛ به این دلیل ساده که که این نوع اطلاعات در آنجا در دسترس نبود وقتی در لهستان بودم، تنها می‌توانستم آثار ارول یا کوسلتر و دیگر کتاب‌های ادبی درباره این موضوع را بخوانم. هم چنین خاطراتی را درباره کمونیسم برای مثال از وایزبرگ سی بولسکی-کمونیستی که سال‌هایی را در شوروی گذراند و در آنجا زندانی شد- خواندم. درباره کمونیسم چینی هم آگاهی کمی‌ داشتیم. دوباره به تدریج، هراس‌های مائوئیسم به ما رسید. آن گونه که می‌دانیم در انقلاب فرهنگی چین و باقی قضایای آن وحشت غیرقابل بیانی نهفته بود.

آیا شما نظریه‌ای درباره تمامیت‌خواهی دارید؟

کولاکوفسکی: نه، من یک نظریه جداگانه درباره تمامیت‌خواهی ندارم. ما همه می‌دانیم که چه اتفاقی افتاده‌است. همه می‌دانیم که چه نوع رژیمی، رژیمی‌تمامیت‌خواه ‌است و ما به اشکال گوناگونی از آن پی برده‌ایم. همه آنها به طور مساوی هراسناک نیستند؛ اما به طور کلی چیستی تمامیت‌خواهی را می‌شناسیم؛ تلاش برای نیل به قدرت کامل در هر چیزی، نه فقط در فعالیت‌های سیاسی، بلکه در هنرها، ادبیات و … البته به ویژه، تمامیت‌خواهی تلاشی است در جهت مالک گردانیدن دولت نسبت به هر چیزی از جمله روح انسانی. تمامیت‌خواهی هرگز به جامعیت خود نرسیده‌است. شاید دوره پایانی استالینیسم یا چین مائو نزدیک به آن بود. در لهستان، تمامیت‌خواهی بیشتر در میانه دهه 50 محدود شد. برای نمونه به ویژه پس از رخداد فرهنگی بزرگی که حاصل برپایی نمایشگاه هنرمندان جوان لهستانی در 1955 بود -حزب کمونیست، تحمیل قواعد و سخت گیری‌های گذشته را بر هنر نقاشی متوقف کرد. از این پس بود که واقع‌گرایی سوسیالیستی هم در نقاشی و هم در بسیاری دیگر از هنرها به پایان رسید.

ادامه دارد …

برای مطالعه بخش دوم این گفتگو، مطلب «آرمان‌شهر، واژه‌ای منفی است» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.

با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

[ad_2]

لینک منبع

​شکوه قاسم‌نیا برای نوجوانان از پسرکی معلول می‌گوید

[ad_1]

 

 

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۶

 

 

شکوه قاسم‌نیا در اثر جدیدش با عنوان «کاش یکی قصه‌اش را می‌گفت» داستان پسرکی معلول را برای نوجوانان بیان می‌کند.

​شکوه قاسم‌نیا برای نوجوانان از پسرکی معلول می‌گوید

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «کاش یکی قصه‌اش را می‌گفت» نوشته شکوه قاسم‌نیا به تازگی از سوی انتشارات محراب قلم برای نوجوانان منشر شده است.
 
این رمان نوجوان، خاطرات پسربچه معلولی را بیان می‌کند که همراه پدر، مادر، مادربزرگ و خواهر و برادرش زندگی می‌کند تا اینکه در اثر بمباران عراقی‌ها پدر و مادر و خواهر و برادرش را از دست می‌دهد و مادربزرگش سرپرستی او را به عهده می‌گیرد، مادربزرگی که خیلی به او علاقه ندارد. تا اینکه پسر معلول خاطرخواه گیس گلابتون می‌شود.
 
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«ننه جانم به زن آقا موسی گفته بود که عروسم خوشگل نیست. (زن آقا موسی کور بود). اما به نظر من که مادرم خوشگل بود. مخصوصا رنگ صورتش خیلی قشنگ بود. مثل شب‌های مهتابی بود. حتی جای آن آبله کوچک گوشه لبش هم قشنگ بود؛ یعنی به صورتش می‌آمد. نه اینکه بخواهم از مادرم تعریف کنم، اما خوشگلی‌اش یک جور مخصوصی بود؛ با بقیه زن‌ها فرق می‌کرد. من اگر بزرگ می‌شدم و زن می‌گرفتم، یکی مثل مادرم را می‌گرفتم. حتی جنازه‌اش هم زشت نبود. فقط حیف که چشم‌های درشتش بسته بود! شاید چشم‌هایش را بسته بود تا نبیند که آبجی زهرا چه شکلی شده. شاید هم بسته بود که خیال کند دارد خواب می‌بیند.»
 
شکوه قاسم‌نیا متولد 1334 در تهران است و از سال 1359 فعالیت خود را در حوزه کودک و نوجوان آغاز کرده است. تالیف بیش از 200 کتاب کودک و نوجوان، سردبیری مجلات شاپرک، قلک، رشد، شباب، همکاری با روزنامه آفتابگردان و مدیریت انتشاراتی‌های خانه هنر و ادبیات و کتاب ارغوانی از جمله فعالیت‌های اوست. کتاب «کاش یکی قصه‌اش را می‌گفت» تا کنون دو جایزه کسب کرده است.
 
انتشارات محراب قلم، کتاب‌ «کاش یکی قصه‌اش را می‌گفت» را در قالب 72 صفحه با شمارگان هزار و 100 نسخه و قیمت 60 هزار ریال منتشر کرده است.

 

 

[ad_2]

لینک منبع

در حال حاضر برجسته‌ترین ریاضی‌دانان دنیا ایرانی هستند

[ad_1]

در حال حاضر برجسته‌ترین ریاضی‌دانان دنیا ایرانی هستند

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مراسم بزرگداشت پروفسور مریم میرزاخانی نابغه ایرانی ریاضیات شنبه 31 تیرماه در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. این مراسم با سخنرانی دکتر حسن بلخاری، رییس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، محمدعلی نجفی مشاور رییس جمهور، دکتر محمدعلی دهقان، رییس انجمن ریاضی ایران، عبادالله محمودیان، استاد دانشگاه صنعتی شریف و علی ایران‌منش، نایب رییس آکادمی جهانی ریاضی و شیمی همراه بود.
 
محمدعلی نجفی، مشاور رییس جمهور درگذشت مریم میرزاخانی را تسلیت گفت و بیان کرد: ای کاش این مراسم بزرگداشت و تکریم مریم عزیز در زمان حیات او انجام می‌شد و ای کاش این جلسه با پیام مریم، این بانوی افتخارآفرین ملی همراه می‌شد.

وی درباره واکنش‌های متفاوت از عموم و اهالی علم درمورد درگذشت مریم میرزاخانی گفت: خبر در گذشت مریم به سرعت نه تنها در ایران بلکه در جهان منتشر شد و نکته جالب آنکه واکنش‌های متفاوتی نسبت به این خبر نه تنها در بین ریاضی‌دانان و یا دانشمندان علوم مختلف دیده شد، بلکه عموم مردم در کشور نسبت به این خبر واکنش نشان دادند و بسیاری احساس تاسف کردند.

مشاور رییس جمهور ادامه داد: افرادی که شاید اصلا با ریاضیات و یا حتی با علم در طول روزمرگی‌شان سروکار ندارند اما با شنیدن این خبر بسیار دچار تاسف شدند و از مریم با عنوان یک قهرمان ملی یاد کردند.

نجفی افزود: ملت ما دارای یک ضعف یا بیماری تاریخی است و آن اینکه متاسفانه قدرشناسی و احترام نسبت به شخصیت‌های بزرگ علم و فرهنگ معمولا پس از مرگشان بیشتر از دوران حیاتشان است و معمولا آثار آنان پس از مرگشان مورد توجه قرار می‌گیرد و امیدوارم نوعی امنیت فرهنگی در این موارد در کشور برقرار شود.

وی در ادامه مراسم بزرگداشت مریم میرزاخانی افزود: در این مراسم می‌خواهم از دو وجه علمی و اخلاقی مریم میرزاخانی یاد کنم. استعداد مریم در سال 1372 زمانی که وی دوم دبیرستان بود برای ما کشف شد. در آن سال‌ها دوره‌هایی برای دانش‌آموزان با استعداد در دانشگاه صنعتی شریف در تابستان برگزار شد که مریم به همراه دانش‌آموز دیگری به نام رویا بهشتی در این دوره‌ها شرکت کردند و چندی بعد وارد تیم المپیاد ریاضی شدند و آن موقع مریم و رویا سوم دبیرستان بودند و جزو اولین دخترانی بودند که به مسابقات المپیاد ریاضی اعزام شدند و در کمال شگفتی مریم مدال طلا را برد و سال بعد هم همین مدال را دریافت کرد.

نجفی ادامه داد: مریم مقاله‌ای را در همان سال‌ها در یکی از معتبرترین نشریات علمی آمریکا چاپ کرد و در دوران دانشجویی در دانشگاه صنعتی شریف هم به همین ترتیب مقالات ارزنده‌ای را چاپ کرد که در نهایت پذیرش دانشگاه هاروارد را دریافت کرد.

مشاور رییس جمهور گفت: تز دکتری مریم از سخت‌ترین رشته‌ها بود که مساله‌ جدیدی در این علم را حل کرد. این یک مساله کاملا انتزاعی بود که حتی توضیح و فهم آن برای بسیاری از ریاضیدانان دشوار است اما وی این مساله را واکاوی کرد و یک عمل کاربردی در سیستم‌های دینامیکی انجام داد. همین پروژه مدال‌های متفاوتی برای مریم در پی داشت که ارزنده‌ترین آن مدال فیلدز که به عنوان اولین زن ریاضیدان در جهان و ایران به این موفقیت دست یافت که مدال فیلدز برابر با همان مدال نوبل در رشته‌های دیگر است با این تفاوت که مدال فیلدز هر چهار سال یک بار به دانشمندان اعطا می‌شود.

نجفی افزود: مریم جزو ده ریاضیدان زن برتر دنیاست. مریم میرزاخانی از نظر اخلاقی دارای شخصیت قوی با اراده و با اعتماد به نفس بود همچنین وی دارای پشتکار بسیاری درباره حل مسایل ریاضی بود. به اعتقاد من، مریم میرزاخانی جواهری گرانبها برای همه جهانیان بود هم از نظر علمی و هم از نظر شخصیت اخلاقی می‌توانست الگویی تمام برای مردم به‌ویژه جوانان اهل علم باشد.

 

محمدعلی دهقان درباره نقش انجمن ریاضی ایران و پیشرفت ریاضی در عرصه بین‌المللی و نقش تربیتی که این انجمن در پرورش استعدادهایی مانند میرزاخانی داشت، اظهار کرد: انجمن ریاضی ایران اولین انجمن علمی کشور است که از سال 1349 تاسیس شد و در طول این سال‌ها مسابقات متفاوت ریاضی را داشتیم و از افتخارات انجمن این است که مریم میرزاخانی دو بار موفق به کسب مدال طلا شد.

رییس انجمن ریاضی ایران افزود: در حال حاضر برجسته‌ترین ریاضی‌دانان دنیا ایرانی هستند که هر کدام دارای بهترین افتخارات هستند و متاسفانه در ایران قدر آنها شناخته نمی‌شود و برای آنها تنها مراسم یادبود برگزار می‌کنیم.

دهقان گفت: متاسفانه ایران در وضعیت خوبی از لحاظ توجه به رشته ریاضی در داخل ندارد اکثر دانش‌آموزان با استعداد رشته تجربی را انتخاب می‌کنند و مریم میرزاخانی می‌تواند الگویی بسیار مناسب برای جوان‌ترها باشد و بی‌شک برای پیشرفت در صنایع و پروژه‌های فنی باید علم ریاضی پیشرفت بسیاری داشته باشد.

وی ادامه داد: ایران در رتبه شانزدهم دنیا در رده‌بندی جهانی در این علم قرار دارد و به جرات باید بگویم ایران جزو بیست کشور اول دنیا قرار دارد و کشورهایی نظیر رمانی و چک بعد از ایران قرار دارند.

دهقان گفت: سه سال قبل که مریم میرزاخانی مدال فیلدز را برد از بین کشورهایی که مدال فیلدز را بردند کشور ما در بین 15 کشور اول قرار گرفت و در اتحادیه جهانی ریاضی ایران از سال 2003 به سطح چهارم صعود کرده است و با وجود مدال فیلدز مریم میرزاخانی می‌توانیم به سطح پنجم صعود کنیم.

علی ایران‌منش در سخنرانی خود درباره رتبه‌بندی کشورها در اتحادیه جهانی ریاضی گفت: ایران در حال حاضر در رتبه چهارم این اتحادیه قرار دارد که این رتبه‌بندی‌ها به تعداد دانشگاه‌هایی که رشته ریاضی در آنها تدریس می‌شود، تعداد انجمن‌های علمی ریاضی و تعداد ریاضی‌دانانی که در سطح جهانی دارای شاخص‌های ویژه‌ای هستند مانند مریم میرزاخانی که با دریافت مدال فیلدز وی نقش بسزایی در رتبه ایران به وجود آمد.

نایب رییس آکادمی جهانی ریاضی و شیمی ادامه داد: هنگامی که نام مریم میرزاخانی برای دریافت جایزه فیلدز اعلام شد، فیلمی را از سوی وی به نمایش گذاشتند که تصاویری از ایران سپس تهران و بیوگرافی مختصری از وی نشان دادند. در انتهای مراسم اکثر داوران به ایرانی بودن مریم پی بردند.

عبادالله محمودیان نیز از دست دادن مریم میرزاخانی را ضایعه‌ای اسفبار دانست و اظهار کرد: میرزاخانی با وجود عمر کمی که داشت تاثیری چندین ساله برای نسل‌ها داشته و الگویی تاریخ‌ساز است. وی در خاطرات خود می‌گفت خوشبختانه دوران بلوغ من سال‌های پس از جنگ بود و در کشور آرامش نسبی برقرار بود و از دیگر شانس‌های من این بود که وزیر آن سال‌ها ریاضی‌دان بود.

حسن بلخاری در ابتدای این مراسم درباره ارزش علم اظهار کرد: علم فی‌النفسه نور است و تقسیم علم به رشته‌های گوناگون تقسیم در غرض و موضوع است و این نوع تقسیم‌بندی اعتباری است و امر اعتباری نمی‌تواند مبنای ارزشی یا ضدارزشی در علوم باشد و نمی‌توان گفت علوم انسانی برتر از علوم تجربی یا بالعکس است.

وی درباره موضوع این مراسم و بزرگداشت نابغه ایرانی ریاضیات مریم میرزاخانی گفت: میرزاخانب به حدی از علوم ریاضی رسید که مرزهای ناشناخته در این قلمرو را برای ما باز کرد و افق‌های جدیدی در این علم را گشود.

در این مراسم لوح یادبودی از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به خانواده مرحوم میرزاخانی اهدا شد.

[ad_2]

لینک منبع

​مدیا کاشیگر همچنان در آی سی یو بیمارستان امام

[ad_1]

 

 

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۴

 

 

مدیا کاشیگر، نویسنده، شاعر و مترجم همچنان در بخش ICU بیمارستان امام خمینی (ره) بستری و ملاقات ممنوع است.

​مدیا کاشیگر همچنان در آی سی یو بیمارستان امام

 

سعید طباطبایی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد: مدیا کاشیگر نویسنده، شاعر و مترجم تاثیرگذار و مطرح به دلیل مشکل تنفسی در بخش ICU بیمارستان امام خیمنی (ره) بستری است و وضعیتش نسبت به چند روز گذشته تغییری نداشته است.

وی ادامه داد: در شرایط فعلی، مدیا کاشیگر به دلیل نگهداری در بخش مراقبت‌های ویژه، ملاقات ممنوع است اما طبق آخرین صحبتی که با همسرش داشتم، باید آزمایشی روی او انجام شود تا از طریق جواب آن آزمایش، پزشکان برای روند بهبود او تصمیم بگیرند که در شرایط فعلی و باتوجه به حضورش در ICU نمی‌توان آن آزمایش را انجام داد و باید صبر کرد تا وضعیت جسمانی او بهتر شود.

مدیا کاشیگر سال 1335 به دنیا آمده است. به قلم این شاعر و نویسنده و مترجم ده‌ها جلد کتاب و یکصد‌ مقاله در چهار دهه‌ اخیر منتشر شده است.  از آن جمله می‌توان اشاره کرد به کتاب‌های «خاطره‌هایی فراموش شده از فردا»،«آخرالزمان»،«مرگ موریانه»، «اتاق تاریک». 

این مترجم همچنین آثاری از آلبر کامو، سنت اگزوپری، اوژن یونسکو و پل ریکور و… منتشر کرده است. او همچنین جایزه‌های ادبی یلدا و روزی روزگاری را  راه‌اندازی کرده است.

 

 

[ad_2]

لینک منبع

ناشران منتقد حکومت چین، از نمایشگاه کتاب هنگ کنگ حذف شدند

[ad_1]

 

 

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۶

 

 

مقامات نمایشگاه کتاب «هنگ کنگ» در نمایشگاه امسال تلاش کردند کتاب‌هایی که مقامات چینی را مورد انتقاد می‌دهد از نمایشگاه حذف کنند.

ناشران منتقد حکومت چین،  از نمایشگاه کتاب هنگ کنگ حذف شدند

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مسئولان نمایشگاه «هنگ کنگ» به نویسندگانی که در کتاب خود از مقامات چینی انتقاد می‌کنند اجازه حضور در نمایشگاه کتاب را ندادند. ترس مسئولان «هنگ کنگ» از این است که «پکن» فشارهای زیادی را بر آنان که اخیراً استقلال نسبی خود را از چین کسب کرده‌اند وارد کنند و آزادی آنان در زمینه‌های مختلف محدود شود.
 
 نمایشگاه کتاب بین‌المللی «هنگ کنگ» توسط شهرداری توسعه سالانه و در ماه جولای (28 تیر تا 3 مرداد) در مرکز نمایشگاه‌های این کشور برگزار می‌شود و خرید و فروش کتاب، آثار چاپی، سی دی، و محصولات رسانه‌ای در آن صورت می‌گیرد. نمایشگاه بین‌المللی «هنگ کنگ» اولین بار در سال 1990 برگزار شد و امسال دوره بیست و هشتم این نمایشگاه است.
 
البته بعضی آثار سیاسی با لحن ملایم‌تر در نمایشگاه وجود دارند. «چان»، یکی از بازدیدکنندگان نمایشگاه می‌گوید نگران است در آینده هیچ کتاب سیاسی در نمایشگاه به فروش نرود. البته بعضی دیگر از بازدیدکنندگان معتقدند موج نویسندگان تازه‌کار نیروی جدیدی به بدنه کتب سیاسی منتقل خواهند کرد و اوضاع کنونی تغییر خواهد کرد زیرا جوانان تسلط بیشتری بر نوشته‌های هزل‌گونه دارند.
 
 
این نمایشگاه رخداد مهم سالانه شهر «هنگ کنگ» است و تعداد بازدیدکنندگان آن هر سال افزایش می‌یابد. برگزارکنندگان این نمایشگاه همواره در تلاش هستند که فرهنگ کتاب‌خوانی در میان مردم بیشتر از پیش رواج یابد. 
 
نمایشگاه کتاب هنگ کنگ هرسال موضوعی برای خود برمی‌گزیند. مثلاً در سال 2008 «خواندن آثار بین‌‎‌المللی» شعار این نمایشگاه بود یا سال 2010 تِم این نمایشگاه «کتب سبز» نام داشت و آثار مربوط به «محیط زیست» در جایگاه ویژه‌ای قرار داشت. امسال کتب مربوط به «مسافرت» به عنوان موضوع اصلی نمایشگاه انتخاب شده است.
 
 

 

 

[ad_2]

لینک منبع

نوشته‌هایی از فیلسوفان برجسته تحلیلی در کتاب «فلسفه ریاضیات»

[ad_1]

 

 

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۰

 

 

بخش‌های جداگانه کتاب «فلسفه ریاضیات» را فیلسوفان برجسته تحلیلی در شاخه‌های تخصصی خود نوشته‌اند. سعی شده تا مطالب این مجموعه به گونه‌ای تنظیم شوند که بعنوان متن آموزشی به کار طالبان فلسفه بیاید.

نوشته‌هایی از فیلسوفان برجسته تحلیلی در کتاب «فلسفه ریاضیات»

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «فلسفه ریاضیات» نوشته مایکل دامت با ترجمه مرتضی قرایی گرکانی توسط انتشارات حکمت منتشر شده است.
 
بسیاری از رشته‌های نظری مسأله‌های خاصی را برای فیلسوف پیش می‌آورد: [بدینسان،] فلسفه زیست‌شناسی و فلسفه‌ی اقتصاد می‌تواند وجود داشته باشد. ولی از زمان افلاطون به بعد، ریاضیات تا حد زیادی، فیلسوفان را متحیر ساخته، به چالش گرفته است. این امر برخاسته ویژگی منحصر به‌فرد آن است. چنان می‌کند که ریاضیات، مانند فلسفه، پژوهش پیشینی است؛ ولی روش‌های آن، مانند خصلت‌ قطعی و بی‌چون و چرایی نتیجه‌های آن، از روش‌های فلسفه یکسره متفاوت است: ریاضیات پیوسته در حال پیشرفت است؛ در حالی که فلسفه در حیرت بی‌پایان نسبت به مسأله‌هایی که از آغاز با آنها رویاروی بود، لنگ‌لنگان گامی به پیش برمی‌دارد.

این تفاوت بین دو موضوع است که تفاوت بین راهنمای مطالعه‌ی شاخه‌ای از یک موضوع را با راهنمای مطالعه‌ی شاخه‌ای از موضوع دیگر نشان می‌دهد. راهنمای مطالعه‌ یک شاخه از ریاضیات در پی آن است که اطلاعاتی را درباره‌ی حوزه‌ای از ریاضیات به دست دهد.

نویسندگان گوناگون چه‌بسا حوزه‌های گوناگونی از ریاضیات را برگزینند، یا یک حوزه را به شیوه‌ دیگرگونی پیش نهند: با اینهمه، همگی همرأیند که هدفشان آموزش پاره‌ای حقیقت‌ها به خوانندگانشان است. راهنمای مطالعه‌ی یک شاخه از فلسفه در پی دست یازدیدن به چنین امری نیست: هدف فلسفه کمک به خواننده است تا به نتیجه‌های خود در باب حقیقت موضوع برسد. چه بسا فلسفه خواننده را از دیدگاه‌هایی که نگارنده‌گان کتاب‌ها در باب موضوع برگزیده‌اند، استدلال‌هایی که به دست داده‌اند، تمایزهایی که ترسیم کرده‌اند، و قضیه‌هایی (theorem) که اثبات کرده‌اند، آگاه سازد؛ ولی بنابر آن نیست که خواننده را نسبت به حق بودن هیچ پاسخی به یک پرسش فلسفی متقاعد سازد. به همین دلیل، نویسنده از چنین تلاشی پرهیز کرده است. این راهنمای مطالعه نه هیچ نتیجه‌ فلسفی را تصدیق خواهد کرد، و نه در باب اعتبار هیچ دلیل فسلفی داوری خواهد کرد.

 

در بخشی از کتاب درباره اینکه برای مطالعه‌ فلسفه ریاضیات به چه چیزی نیاز است؟ می‌خوانیم:‌ «فلسفه‌ی ریاضیات قلمروی تخصصی در فلسفه است، لیکن نه قلمرو تخصصی مستقل. بسیاری از پرسش‌هایی که در فلسفه‌ی ریاضیات پیش می‌آید، هرچند نه هرگز همه‌ی آنها، نمونه‌های خاصی از پرسش‌های فراگیرترند که در قلمروهای دیگر فلسفه پیش میآیند، و در فلسفه ریاضیات در قالبی کاملاً نظری، یا کاملا ساده شدة، رخ می‌نمایند. از جنبه‌ای مهمّ، این موضوع همانند فلسفه‌ی زمان است.

انسان نمی‌تواند بدون آشنایی کلی و مقدماتی با زیست‌شناسی به بررسی فلسفه‌ی زیست‌شناسی، یا بدون آشنایی کلی و مقدماتی با اقتصاد به بررسی فلسفه‌ی اقتصاد بپردازد. به همین ترتیب، پرداختن به فلسفه‌ی ریاضیات کاری است شتابزده، مگر از سوی کسی که پیشینه‌ی آشنایی با ریاضیات را داشته باشد، درست همان‌طور که نمی‌توان به هیچ مطالعه‌ی جامعی در فلسفه‌ی زمان دست زد، مگر کسی که دریابد فیزیکدانان در نظریه‌های [فیزیکی] چه برداشتی از زمان دارند. در مورد ریاضیات پیش شرط دیگری برجا است: باید آگاهی معقولی درباره‌ی منطق ریاضی نیز داشت، [البته] نه تا آن اندازه که در حکم بخشی از موضوع مطالعه باشد، بلکه در حکم ابزاری در خدمت پژوهش.

با این همه، پاره‌ای پرسش‌ها که در فلسفه‌ی ریاضیات پیش می‌آید، ممکن است به‌نحوی سودمند، موضوع تأمل و تحقیق انسانی قرار گیرد که اساساً، در باب ریاضیات، یا حتا منطق ریاضی، آگاهی اندکی دارد، چنانکه در مورد برخی مسأله‌های فلسفی درباره‌ی زمان نیز، این معنا حقیقت دارد برغم همه‌ی اینها، ورود به چنین پرسشی با آموخته‌هایی از معرفت به احتیاط نزدیکتر است، حتا اگر انسان فقط بتواند اطمینان دوباره‌ای به خود ببخشد که معرفت تخصصی (technical) چندان پیوند نزدیکی با این امر نداشته، و نتیجه‌هایی را که بدون توسل به آن معرفت تخصصی بدست آورده از اعتبار نمی‌اندازد.

اگر آگاهی چندانی از منطق ریاضی ندارید، به شما به طور جد سفارش می‌شود آگاهی [لازم] را در این باب فراگیرید، زیرا منطق ریاضی پیوند خیلی نزدیکتری با فلسفه‌ی ریاضیات دارد. لیکن، اگر آگاهی اندکی از ریاضیات دارید، نیازی نیست، پیش از پرداختن به فلسفه‌ی ریاضیات، این کمبود را جبران کنید. ممکن است پیش از به دست آوردن آگاهی فراوان درباره‌ی ریاضیات، انتشار مقاله‌هایی درباره‌ی موضوع [فلسفه‌ی ریاضیات] در نگاه شما گستاخی باشد؛ با این همه، شما می‌توانید مناقشه‌ها و نظریه‌های نوین فراوانی را در باب موضوع [فلسفه‌ی ریاضیات]، بدون آگاهی گسترده درباره‌ی آن، بخوبی بفهمید. نوعی آشنایی به فلسفه‌ی ریاضیات بخش گریزنا‌پذیر آموزش فلسفی است، در حالی که آشنایی به فلسفه‌ی اقتصاد اینگونه نیست. برای نمونه، اگر کسی نتواند درباره‌ی ضرورت حقیقت‌های ریاضی سخن بگوید، رأی او درباره‌ی ضرورت چه اعتباری خواهد داشت؟«

 
پرسش‌هایی بنیادین فلسفه‌ ریاضیات

در بخش دیگری از کتاب آمده است:‌ «نخستین پرسش در فلسفه‌ی ریاضیات پرسش از جایگاه موضوع است. این پرسش به چهار پرسش فرعی تقسیم می‌شود. چگونه علم داریم که نظریه‌های ریاضی صادقند؟ ریاضیات درباره چه چیزی است؟ به بیان دیگر، اگر یک گزاره‌ی ریاضی صادق است، چه چیزی آن را صادق میسازد؟ به یمن چه چیزی آن صادق است؟ آیا حقیقت‌های ریاضی به‌ضرورت صادقند، و اگر چنین است، خاستگاه این ضرورت‌ چیست؟ پاسخ ما به این پرسش‌ها تنها در صورتی می‌تواند رضایتبخش باشد که، همزمان، از عهده‌ی پاسخ به پرسش دیگر برآید: به کاربردن حقیقت‌های ریاضی در واقعیت خارجی چگونه ممکن است، و این کاربست بر چه امری استوار است؟ البته چنین نیست که فیلسوفان ریاضیات به طور تک‌تک، و یکی پس از دیگری به این پرسش‌ها پاسخ دهند. در بیشتر، بلکه همه‌ی موردها، نظریه‌های فراگیری درباره‌ی ماهیت ریاضیات پیش می‌نهند، که، در صورت درست بودن، پاسخ‌هایی برای همه‌ی آن پرسش‌ها فراهم می‌آورند.» 

کتاب «فلسفه ریاضیات» نوشته مایکل دامت به ترجمه مرتضی قرایی گرکانی با شمارگان هزار نسخه در 182 صفحه به بهای 14 هزار تومان توسط انتشارات حکمت در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

 

 

[ad_2]

لینک منبع

«خرافه گرایی و خرافه زدایی» در بازار نشر دین

[ad_1]

 

 

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۴۳

 

 

مرکز نشر هاجر پنجاه و سومین جلد از مجموعه آثار قرآنی «سرمه سعادت» با عنوان «خرافه گرایی و خرافه زدایی» منتشر کرد.

«خرافه گرایی و خرافه زدایی» در بازار نشر دین

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران ‌(ایبنا)، کتاب «خرافه گرایی و خرافه زدایی» به قلم سکینه میرزائی به عنوان پنجاه و سومین جلد از مجموعه کتاب‌های «سرمه سعادت»، از سوی مرکز نشر هاجر وابسته به مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران، منتشر شده است.
 
نویسنده این کتاب را در چهار فصل با عنوان‌های «خرافه و مصادیق آن در ملل مختلف»، «عوامل رشد خرافه گرایی»، «پیامدهای خرافه گرایی» و «راهکارهای خرافه زدایی» تدوین کرده است.
 
در بخشی از مقدمه این کتاب می‌خوانیم: «طول تاریخ به ویژه در عصر جاهلیت خرافات نمودها و گسترش زیادی داشته است. هم اکنون نیز در کشورهای پیشرفته با وجود رشد علمی و فنی، باز در فرهنگ و سنن اجتماعی آن‌ها نشانه هایی از خرافات موجود است. بازار مشاغلی چون رمالی و طالع بینی رونق زیادی دارد؛ زیرا رشد عقلی توام با رشد علمی صورت نگرفته است. از عواملی که موجب گرایش به خرافات می گردد، شرطی بودن انسان و یا همزمانی تصادفی دو پدیده است. شخصی که همزمان با خوردن گیاهی یا آمدن شخصی، حادثه ای تلخ برای او یا اطرافیانش اتفاق می افتد، از آن پس و جود آن گیاه یا شخص شوم پنداشته می شود. و تجربه ی یک خرافه موجب پایداری و گرایش هر چه بیشتر افراد به آن می باشد.»
 
 

 

 

[ad_2]

لینک منبع

انتشار جلد شانزدهم یادداشت‌های استاد مرتضی مطهری

[ad_1]

 

 

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۴۰

 

 

قائم مقام انتشارات صدرا ​از انتشار جلد شانزدهم یادداشت‌های استاد مرتضی مطهری خبر داد.

انتشار جلد شانزدهم یادداشت‌های استاد مرتضی مطهری

 

 
محمد کوکب در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)درباره جدیدترین آثار در دست چاپ انتشارات صدرا عنوان کرد: اکنون جلد شانزدهم یادداشت‌های استاد مرتضی مطهری در دست چاپ است. مجلدات پیشین این کتاب به سه صورت الفبایی، موضوعی و دفتری منتشر شده است.

وی ادامه داد: اين مجموعه شامل يادداشت‌های ایشان در دو بخش حروف الفبايی و موضوعی و مشتمل بر مطالب گوناگونی است که از نظر اختصار و طولانی بودن مختلف هستند، به طوری که گاه در حد فيش‌برداری است و اجمالاً به مطلبی اشاره شده است و گاه به صورت يک مقاله است. اين يادداشت‌ها راهنمای مفيدي براي پژوهشگرانی است که درصدد پژوهش در حوزه‌های مختلف مطالعات اسلامی هستند.

به گفته کوکب، جلد نخست تا هفتم این مجموعه شامل مجلداتی است که بر اساس حروف الفبا منتشر شده که خود شهید مطهری آن را تنظیم کرده است. جلد دوم یادداشتهای استاد مطهری شامل یادداشت‌های وی در بخش حروف الفبایی ب، پ، ت و ج و همچون جلد اول مشتمل بر مطالب گوناگونی است که از نظر اختصار و طولانی بودن مختلفند، به طوری که گاه در حد فیش برداری است و اجمالًا به مطلبی اشاره شده و گاه به صورت یک مقاله است.

وی با اشاره به مجلد سوم توضیح داد: این جلد شامل یادداشت‌های استاد مطهری تحت حروف الفبایی ح و خ است. در این مجلّد مانند سایر مجلدات از موضوعات مهم و مورد نیاز جامعه بحث شده است که می‏تواند مورد استفاده محققین قرار گیرد و البته مانند سایر آثار استاد برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست. اهم این موضوعات عبارتند از حافظشناسی، حرکت‌ها و جنبش‌های جدید دینی، حقوق و حدود، حکومت اسلامی، خطابه و منبر، خوارج، خیر و شر. جلد چهارم‏ یادداشت‌های استاد مطهری شامل یادداشت‌های الفبایی حروف‏ «د، ذ، ر» است و به دعا، دنیا از نظر اسلام، آینده دین، ذکر خدا، ربا، روابط بین‏الملل اسلامی، مسئله روح، روحانیت شیعه، رهبری و مدیریت اسلامی می‌پردازد.  بخشی از مطالب مربوط به موضوع «ربا» تقریرات درس استاد در مدرسه مروی تهران بوده و به ملاحظه ایشان نیز رسیده  است، قبلًا در کتاب‏ مسئله ربا به چاپ رسیده است. اما نظر به این‌که این نوشته‏‌ها در این سلسله یادداشت‌ها و در حقیقت در جای خود به چاپ می‏‌رسد، از این پس در آن کتاب نخواهد آمد و آن کتاب، ویژه سخنرانی‌های استاد خواهد بود.

این مقام مسئول درباره جلد پنجم که شامل یادداشتهای الفبایی ایشان در بخش حرف ز و حرف س است گفت: این جلد همچون مجلدات قبلی از تنوع موضوعات و اجمال و تفصیل مطالب برخوردار است و خصوصاً برای اهل تحقیق یک سرمایه غنی به شمار می‏آید. برخی از موضوعات این مجلد شامل موضوعاتی چون مقتضیات زمان، زن در اسلام، حقوق زن، فلسفه زهد، سؤال در مسائل و موضوعات دینی، سخن و قلم، عوامل سعادت بشر، اخلاق و آداب سفر، سیاست است. جلد ششم یادداشتهای استاد مطهری از بخش الفبایی است که شامل حروف ش تا گ می‏شود و اهم موضوعات مطرح شده در این مجلد عبارتند از شعایر اسلامی، شفاعت، شک و یقین، شهید و شهادت، صبر، عاطفه اجتماعی، عبادت و دعا، عدالت، عقل و عشق، علم و ایمان، فرهنگ و تمدن، کرامت نفس.  جلد هفتم یادداشتهای استاد مطهری آخرین مجلد از یادداشت‌های الفبایی آن متفکر شهید است که شامل مطالب مربوط به حروف ل، م، ن، و، ه، ی است. اهم موضوعات مطرح شده در این مجلد عبارتند از لذات معنوی، مال و ثروت، مسئولیت‌های اجتماعی، شرایط مصلح، معاد، معجزه، مکتب و ایدئولوژی، نفاق و منافق، نفاق در عصر جدید، فلسفه نماز، وحدت اسلامی، ولایت، هجرت و جهاد.

قائم مقام انتشارات صدرا  با بیان اینکه جلد هشتم تا دوازدهم نیز شامل یادداشت موضوعی شهید مطهری است گفت: جلد هشتم از چهار بخش تشکیل شده است: مشخصات اسلام، توحید، قرآن و نبوت.بخش «توحید» به سبب طبیعت خود که اکثر مسائل آن عقلی و فلسفی است، علی رغم بیان شیوا و روان استاد، به ویژه در بخش قضا و قدر از غموض طبیعی خود برخوردار است و شاید به‏طور کلی یادداشت‌های موضوعی نسبت به یادداشت‌های الفبایی، به حسب طبیعت خود از عمق و انسجام بیشتری برخوردار باشد و البته همچنان حالت یادداشت بودن خود و نه مقاله یا کتاب را حفظ کرده است.

وی درباره انتشار جلد نهم‏ نیز توضیح‌ داد و افزود: سیره نبوی، امامت، امام علی علیه السلام، حضرت فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، و مهدی موعود علیه السلام از جمله موضوعات این مجلد است. یادداشتهای آن متفکر شهید درباره امام حسین علیه السلام قبلًا به صورت جلد دوم کتاب‏ حماسه حسینی‏ منتشر شده است.مطالب این کتاب، همچون سایر مجلدات این مجموعه، از نکات و تحلیل‌های بدیع فراوان برخوردار است و به ویژه برای اهل تحقیق سودمند و راهگشاست .

 به گفته کوکب، جلد دهم هم موضوعاتی چون فلسفه تاریخ، توجیه دینامیکی تاریخ، دخالت نداشتن نیروی خارج، فلسفه تاریخ از نظر قرآن و … را در برمی‌گیرد. همچنین جلد یازدهم مانند مجلدات قبلی از موضوعات متنوعی برخوردار است که استاد شهید در انها با بیانی روان و شیوا و محتوایی غنی قلمفرسایی کرده‏اند. اهمّ این موضوعات عبارتند از: انقلاب حقیقی (توبه)، فطرت، فلسفه اخلاق، عرفان، عشق، زن. در این مجلد نیز مانند مجلدات قبلی نکات بدیع و جالب توجه فراوان است که حاکی از ذهن حادّ و نکته پرداز آن متفکر شهید است.

وی با بیان اینکه جلد سیزدهم به بعد نیز مشتمل بر دفاتر استاد شهید مطهری است که از زمان نوجوانی تا زمان درگذشت وی ادامه داشته است بیان کرد: مجلدات سیزدهم تا پانزدهم نیز پیش از این به چاپ رسیده و اکنون نیز مجلد شانزدهم در دست انتشار است و پس از آن نیز جلد هفدهم روانه بازار نشر می‌شود. 

قائم مقام انتشارات صدرا در پایان با اشاره به جدیدترین کتاب‌های منتشر شده این مرکز در سال جاری گفت: جلد نخست «شناخت از نظر قرآن» در نمایشگاه کتاب سال جاری منتشر شد و جلد دوم نیز با عنوان «جامعه و تاریخ» در آینده نزدیک در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌گیرد.

 

 

[ad_2]

لینک منبع

تطور معنای اقتصاد در جهان اسطور‌ها تا روزگار ِ وال‌استریت

[ad_1]

 

 

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۳۹

 

 

کتاب «اقتصاد خیر و شر؛ جست‌وجوی معنای اقتصاد از گیل‌گمش تا وال‌استریت» به روایت تطور اقتصاد در ادوار مختلف تاریخ می‌پردازد.

تطور معنای اقتصاد در جهان اسطور‌ها تا روزگار ِ وال‌استریت

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «اقتصاد خیر و شر؛ جست‌وجوی معنای اقتصاد از گیل‌گمش تا وال‌استریت» نوشته تُوماش زِدلاچک ترجمه احد علیقلیان  در نشر نو در 552 صفحه  به قیمت  پنجاه و پنج هزار تومان  منتشر شد.
 
 
پیش‌گفتار این اثر را  واتسلاف هاول نویسنده سرشناس چک و رئیس جمهور پیشین این کشور نوشته است.   این اثر در فصل‌های «داستان اقتصاد؛ از شعر تا علم»، « اقتصاد باستان و فراسوی آن»،« حماسه گیل‌گمش درباره کارایی، جاودانگی، و اقتصاد دوستی»، « عهد عتیق؛ زمینی بودن و خوبی»، « یونان باستان»، « مسیحیت؛معنویت در دنیای مادی»، « دکارت مکانیک »، « کندوی رزایل برنارد مندویل»، «آدم اسمیت، آهنگر اقتصاد»، «اندیشه‌های کفرآمیز»، «نیاز به آزمندی؛ تاریخ خواسته‌ها»، «پیشرفت، آدم جدید، و اقتصاد سبت»،«محور خیر و شرو کتاب‌های مقدس علم اقتصاد»، « تاریخ دست نامرئی بازار و انسان اقتصادی»،« تاریخ روح حیوانی ؛رویا هرگز نمی‌خوابد»، «فرا ریاضیات»،‌«اربابان حقیقت؛علم، افسانه، و ایمان»، «آن‌جا که چیزهای وحشی هستند» تدوین شده است.
 
واتسلاف هاول در ‌ پیش‌گفتاراین اثر آورده است:  من این فرصت را داشتم که کتاب توماش زدلاچک را پیش از انتشار آن در جمهوری چک، در سال 2009 با همین عنوان، بخوانم، و پیدا بود که درباره این رشته علمی که به اعتقاد همگان بی‌اندازه ملال‌آور است ددیگاهی نامتعارف دارد. البته مجذوب کتاب شدم و کنجکاو بودم بدانم چه نوع علاقه‌ای در دیگر خوانندگان برمی‌‌انگیزد. در کمال شگفتیِ نویسنده و ناشر، این کتاب به سرعت چنان علاقه‌ای در جمهوری چک برانگیخت که ظرف چند هفته جزو کتاب‌های پرفروش شد، و هم خبرگان از آن سخن می‌گفتند و هم مردم عادی. از قضا در آن موقع توماش زدلاچک عضو شورای اقتصاد ملی دولت چک نیز بود، که رفتار و دیدگاه‌هایش در زمینه هدف‌های درازمدت سخت مخالف محیط سیاسی ستیزه‌جویی بود، که معمولاً به چیز جز انتخابات بعدی نمی‌اندیشد.

نویسنده، به‌جای پاسخ‌های خودخواهانه و حاکی از اعتماد به‌نفس، فروتنانه پرسش‌های اساسی را مطرح می‌کند: اقتصاد چیست؟ معنای آن چیست؟ این دین تازه، نامی که گاه بر آن گذاشته می‌شود، از کجا می‌آید؛ امکانات و محدودیت‌ها و مرزهایش، اگر باشد، کدام است؟ چرا این‌قدر به رشد همیشگیِ رشد، و رشدِ رشدِ در حال رشد وابسته‌ایم؟ اندیشه پیشرفت از کجا آمده است و ما را به کجا می‌کشاند؟ چرا این همه جدل‌های اقتصاید با وسواس و تعصب همراه است؟ همه اینها لابد به ذهن یک اندیشمند خطور می‌کند، اما از جانب خود اقتصاددانان بسیار به‌ندرت پاسخی به آنها داده می‌شود.

 

این نویسنده در پیش‌گفتار همچنین توضیح می‌دهد: بیشتر احزاب سیاسی ما، هنگامی که در برنامه‌هایشان به اقتصاد و امور مالی اولویت می‌دهند، در اجرای آن برنامه‌ها بر مادی‌گرایی محدود تمرکز می‌کنند؛ و تازه آن‌وقت، جایی در پایان کار، می‌بینیم که فرهنگ ضمیمه بحث می‌شود یا همچون شرابی جامِ یکی دو دیوانه را پر می‌کند. اینان چه در جبهه راست باشند چه چپ، بیشترشان ـ آگاهانه یا ناخودآگاهانه ـ نظریه‌ مارکسیستی درباره زیربنای اقتصادی و روبنای معنوی را می‌پذیرند و اشاعه می‌دهند. چه‌بسا همه اینها به سبب این باشد که اقتصاد به‌,نوان رشته‌ای علمی در بیشتر مواقع با حسابداری صرف خلط می‌شود. اما هنگامی که محاسبه بیشتر چیزهایی که بر سر هم زندگی ما را شکل می‌دهد دشوار یا به‌کلی ناممکن است، فایده حسابداری چیست؟ نمی‌دانم چنین اقتصاددان ـ حسابی‌دانی اگر بنا بود کار یک ارکستر سمفونیک را بهینه‌سازی کند چه می‌کرد. به احتمال فراوان همه سکوت‌ها را از کنسرت‌های بتهوون حذف می‌کرد. به‌هر حال این سکوت‌ها هیچ به درد نمی‌خورد. فقط همه چیز را متوقف می‌کند، و به اعضای ارکستر بابت ننواختن پولی پرداخت نمی‌شود. پرسش‌های نویسنده تصورات قالبی را در هم می‌شکند. نویسنده می‌کوشد ار بند تخصص تنگ‌نظرانه رها شود و از مرزهای رشته‌های علمی بگذرد. سفر به آن سوی مرزهای اقتصاد و ارتباط آن با تاریخ و فلسفه و روان‌شناسی و افسانه‌های کهن نه فقط مفرح است، بلکه برای درک جهان قرن بیست و یکم ضروری‌ست. در عین حال، این کتابی خواندنی‌ست که در دسترس خوانندگان عادی نیز هست، کتابی که در آن اقتصادی راهی می‌شود برای ماجراجویی. ما برای جستجوی همیشگی هدف آن همیشه پاسخی دقیق نمی‌یابیم، بلکه فقط دلایل بیشتری می‌یابیم برای بررسی حتی ژرف‌تر جهان و نقش انسان در آن. در دوره ریاست جمهوری من، توماش زدلاچک به نسل همکاران جوانی تعلق داشت که نوید دیدگاهی تازه در مورد مشکلات جهان معاصر را می‌دادند، نسلی که بار چهار دهه رژیم کمونیستی تمام‌خواه بر دوشش سنگینی می‌کرد. احساس می‌کنم که انتظاراتم برآورده شده است و یقین دارم که شما نیز کتاب او را ارج خواهید نهاد.

 

 

[ad_2]

لینک منبع