نگاه کلیشه ای به ماندلا محصول چپ زدگی است

[ad_1]

ما در سیاست خارجی دچار مارکسیسم‌زدگی هستیم و به همین دلیل دچار بحران می‌شویم. ماندلا با مبارزه منفی راهی بهتر را پیمود.

ابراهیم فیاض روایت ایرانیان از ماندلا را روایتی کلیشه‌ای و بی‌خاصیت می‌داند که محصول فضای چپ‌زده و منطق همه یا هیچ است. او در این گفت‌وگو سعی دارد از فضای قالبی و خط‌کشی‌شده موجود فراتر رود و از منظر یک هوادار مبارز منفی به تحلیل مناسبات و روابط نیروها بپردازد. به اعتقاد وی اگر چارچوب تئوریک مشخص و دقیقی داشته باشیم، رویکرد مبارزه منفی ماندلا می‌تواند باعث تعامل سازنده و ثمربخش ما با دیگر کشورها شود و از آن به عنوان«انقلاب ماندلایی» یاد می‌کند.

آسمان: چرا نگاه و رویکرد ایرانی‌ها به شخصیت‌هایی مانند ماندلا و گاندی کلیشه‌ای است؟

فیاض: در جوامعی مثل ما به علت اینکه بعضی مفاهیم و رفتارها برای ‌ما معنادار نیست خودبه‌خود در فهم‌شان دچار کلیشه می‌شویم؛ چون با ساختار جامعی مثل جامعه ما جایگاه ماندلا درک نمی‌شود. به اعتقاد من نگاه کلیشه‌ای شامل مثلت گاندی، مالکوم‌ایکس و ماندلا می‌شود. ریشه این نگاه کلیشه‌ای را هم باید در مواجهه با گاندی ببینیم و بعد از او نوبت مالکوم ایکس و بعد ماندلا می‌شود. جالب این است که گاندی هم در آفریقای جنوبی بوده و در همان‌جا به شدت از طرف نژادپرستان تحت فشار قرار داشت.

 گاندی در آفریقای جنوبی چه کار می‌کرد؟

فیاض: گاندی بعد از انگلیس به آفریقای جنوبی می‌رود و چون حقوق‌دان بود وکالت هندی‌های آنجا را بر عهده می‌گیرد و به دفاع حقوقی از آنها می‌پردازد. ماندلا هم مثل گاندی حقوق‌دان بود. نگته مهم و کلیدی این است که حقوق‌دان دنبال جنگ نمی‌رود و سعی می‌کند به روش حقوقی مطالب، خواسته‌ها و حقوق خودش یا موکلانش را پیگیری کند. بحثی که آقای روحانی با گفتن «من حقو‌قدان هستم» ایجاد کرد،‌ ناظر به چنین نگرش و رویکردی است. ویژگی‌ خاص ماندلا همین نکته است که به‌ عنوان یک وکیل وارد صحنه می‌شود و با روش مبارزه منفی شروع به دفاع از سیاه‌پوستان می‌کند. در کشوری مثل ما که مارکسیست‌زده است روش مبارزه منفی و اهمیت آن هنوز درک نشده. مالکوم ایکس در ابتدا با نژاد سفید مخالفت داشت، اما بعد که به مکه می‌رود و می‌بیند همه سیاه‌پوست‌ها و سفید‌پوست‌ها سر یک میز غذا می‌خورند، مبارزه با نژاد سفید را کنار می‌گذارد و مبارزه منفی را شروع می‌کند. اتفاقاً بعداً‌ سیاه‌پوستان آمریکا او را می‌کشند و در حقیقت او قربانی نژادپرستان سیاه‌پوست شد. مبارزه منفی را ابتدا گاندی شروع کرد و مالکوم ایکس ادامه‌اش داد و ماندلا نقطه اوج آن بود. اکنون همه دنیا پذیرفته‌اند که مبارزه منفی، اوج انقلاب است؛ در مبارزه منفی، نفی امور ناخواستنی مورد نظر است و نه اثبات آنها. به عنوان مثل گاندی در انقلاب هند کشتن انگلیسی‌ها را نفی می‌کرد و هیچ‌وقت مبارزه مسلحانه هم نکرد.

 اما ماندلا مبارزه مثبت هم در کارنامه‌اش دارد و اصلاً به خاطر مبارزه با آپارتاید 27 سال در زندان بود.

فیاض: اگر چه ماندلا در ابتدا مبارزه مسلحانه انجام داده بود، اما بعداً در زندان متوجه اشتباه خود شد و از داخل زندان مبارزه منفی را شروع کرد. زمانی که ماندلا از زندان آزاد شد و به انگلستان رفت، گفت: ای کاش جیب‌های من جا داشت که همه انگلیسی‌ها را در آن می‌گذاشتم و به آفریقای جنوبی می‌بردم. منظورش این بود که از آنها متنفر نیست و بعدها به خاطر همین گفته، انگلیسی‌ها گفتند: ماندلا ما را بخشید.

 یعنی مبارزه منفی از دل مبارزه مثبت بیرون آمد؟

فیاض: مبارزه مثبت براساس مکتب تکامل‌گرایی و تنازع بقا پدید آمد و از بین فیلسوفان پساروشنگری تقریباً کسی را نداریم که فتوای جنگ نداده باشد. حتی کانت هم شعار «جنگ برای صلح» می‌دهد. همه تقریباً‌ جنگ طلب‌اند تا پوپر که آخرین نفر است. همه افرادی که به مکتب تکامل و داروینیسم اجتماعی اعتقاد دارند جنگ‌طلب و خواهان مبارزه مثبت هستند. حتی پوپر هم که ابطال‌گرایی را مبنای روش‌شناسی‌اش قرار داد قاعدتاً مبتنی بر یک نهیلیسم منفی است و باید بر این اساس به طرف مبارزه منفی سوق پیدا کند، در رابطه با بنیادگرایی فتوای جنگ می‌دهد.

 در مبارزه منفی مطالبات تعیُّن دقیقی ندارد. آیا این باعث سردرگمی و بی‌انگیزگی کنش‌گران نمی‌شود؟

فیاض: فردی که مبارزه منفی را برگزیده می‌داند چه می‌خواهد، اما نمی‌خواهد به طریق مبارزه مثبت و جنگ‌طلبی به خواسته‌اش برسد. به‌عنوان مثال در این روش لازمه نفی نژادپرستی، نفی نژاد سفید نیست و مبارزه برای آن هم انفعالی است؛ همان کارهایی که ماندلا بعد از مدتی شروع کرد و دست به اعتصاب غذا زد. در مبارزه منفی، خودآگاهی عمومی مطرح می‌شود نه اینکه یک گروه الیت خاص دست به اسلحه شوند یا حزب تشکیل دهند و تظاهرات هم یک مبارزه منفی است و به همین خاطر است که در قرن بیست‌ویکم در حال افزایش است، مثل تظاهرات میدان التحریر مصر یا نظاهرات اوکراین و تایلند. ریشه مبارزه منفی به نهیلیسم منفی برمی‌گردد. بزرگ قهرمان این عرصه در ابتدا نیچه و بعد از او ویتگنشتاین است.

 چرا مارکسیسم‌زدگی را مهم‌ترین علت کلیشه‌ای شدن ماندلا در ایران می‌دانید؟

فیاض: نه تنها درباره ماندلا و گاندی بلکه در بسیاری دیگر از مقولات مثل فراماسونری و حتی خود غرب کلیشه‌ای فکر می‌کنیم. شناخت‌مان از آمریکا به شدت کلیشه‌ای است. ما الان با کشورهای مارکسیستی مثل چین و روسیه ارتباطات بسیاری داریم، اما از آمریکا که جامعه‌ای به شدت مسیحی و دینی دارد، دور هستیم و به همین خاطر است که می‌گویم مارکسیسم‌زدگی وجود دارد. به‌عنوان مثال احمدی‌نژاد به آمریکای لاتین نزدیک می‌شود و همیشه مثل آنها از امپریالیسم حرف می‌زند.

 اگر هم بخواهیم از ماندلا به نیکی یاد کنیم او را به عنوان مبارز امپریالیسم معرفی می‌کنیم.

فیاض: بله دقیقاً. نهیلیسم مثبت یا مارکسیسم‌زدگی به شدت وارد صحنه می‌شود و همه را به خودی و غیر خودی تقسیم می‌کند. براساس این منطق صفر و یکی، ماندلا یا آمریکایی است یا ضدآمریکایی، این در حالی است که اصلاً شناخت درست و دقیق هم از آمریکا نداریم و تنها کتابی که درباره آمریکاشناسی به زبان فارسی نوشته شده کتاب حمید مولانا است که او هم نگاهی چپ‌گرایانه به آمریکا دارد چون شاگرد روبرت چیلر چپ‌گرا است. به همین خاطر حتی در وزارت خارجه هم هیچ چیزی درباره آمریکا و جغرافیای سیاسی و فرهنگی نمی‌دانند. علتش این است که جامعه ما مارکسیسم‌زده است و ژاپن را آمریکایی می‌داند و تمام. چون آمریکا در افغانستان حضور دارد تلاش صداوسیمای ما این است که آن را ویرانه نشان دهد و این در حالی است که شیعه‌ها در اطراف کابل شهرک‌های بسیار زیبایی ساخته‌اند. اگر چه آمریکا به نوعی حامی رژیم آپارتاید بود، اما ماندلا از زمانی که مبارزه منفی را در پیش گرفت دیگر با آمریکا مستقیم نجنگید و می‌گوید با آمریکا هیچ مشکلی ندارد و در بازسازی آفریقای جنوبی همه را به مشارکت دعوت می‌کند. در نتیجه چنین رویکردی است که آفریقای جنوبی اکنون رشد اقتصادی چشم‌گیری دارد و این مساله برای ما غیر قابل درک است. حتی نژاد سیاه هم برای ما بی‌معناست و به آن نگاه خوبی نداریم. بعضی از دانشجویان آفریقایی می‌گفتند ایران وجهه‌ای از ما نشان می‌دهد که غربی‌ها در دوره آپارتاید نشان می‌دادند. بنابراین در چنین فضایی طبیعی است که نگاه به ماندلا کلیشه‌ای و غیر واقعی باشد. حتی اگر تجلیلی هم از او بشود در حد حرف‌های کلی و بی‌خاصیت است. من وقتی پیام‌هایی که برای درگذشت ماندلا داده شد را خواندم، دیدم بسیار کلیشه‌ای است. حتی خاتمی هم با ماندلا کلیشه‌ای برخورد کرده است. خاتمی اگر درک درستی از ماندلا و مبارزه منفی داشت باید مبانی تئوریک گفت‌وگوی تمدن‌ها را براساس نهیلیسم منفی بنا می‌کرد، اما متاسفانه این گونه نشد و چون بوش فضا را رادیکال کرد، ما هم اسیر همان فضا شدیم و فاصله‌ها را بیشتر کردیم و فاصله خود‌به‌خود باعث عدم شناخت می‌شود.

 آیا به خاطر همین رویکرد مبانی منفی است که نمی‌توان گفت ماندلا چپ است یا راست؟

فیاض: بله اصلاً نمی‌توان او را در این تقسیم‌بندی‌ها جا داد. ماندلا یک رهبر انسانی و فراتر از راست و چپ است چون مبارزه منفی، کاری به ایدئولوژی ندارد و برخلاف ایدئولوژی که به نخبگان اختصاص داد کاملاً مبتنی بر عرف جامعه و برای عموم مردم است. آن جمله مشهور امام که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» به معنای این نیست که ما باید به جنگ آمریکا برویم بلکه منظور ایشان این است که آمریکا از نظر جنگی نمی‌تواند هیچ غلطی بکند. امام همیشه می‌گفت آقای کارتر یا آقای ریگان و هرگز نمی‌گفت کارتر جنایت‌کار خبیث خون‌ریز و… چون اصلاً‌ موافق جنگ‌طلبی نبودند.

 یعنی شما امام را جزء قائلان به مبارزه منفی می‌دانید؟

فیاض: بله. حتی مجید تهرانیان که جزء مشاوران‌ گری سیک و دموکرات‌ها و واسطه رد و بدل کردن پیام بین خاتمی و بیل کلینتون بود، در مقاله‌هایش اما را جز، جماعت‌گرایان معرفی می‌کرد. بنیان‌گذار جماعت‌گرایی، گاندی است و بنابراین امام را ادامه گاندی می‌دانست. امام هیچ‌وقت نه مبارزه مسلحانه را تایید کرد و نه حتی جنگیدن با آمریکا را. آقای رفیق‌دوست در خاطراتش که اخیراً منتشر شده گفته، می‌خواسته به سفارت آمریکا برود امام به او می‌گوید: نرو مگر قرار است ما تا آخر با آمریکا جنگ داشته باشیم.

 پس چرا اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان را انقلاب دوم دانستند؟

فیاض: شاید در آن زمان این اقدام را یک نوع دفاع می‌دانستند. امام از اول در جریان اشغال سفارت نبود و بعداً به ایشان گفتند سفارت را اشغال کرده‌اند. شاید اگر بعد از آن سفارت را خالی می‌کردند، اوضاع‌ بدتر می‌شد. شاید چون دانشجویان گرفته بودند امام تایید کرد؛ نه از بعد رسمی. باید در این باره تحقیق و مطالعه همه‌جانبه‌ای صورت گیرد تا حقیقت ماجرا روشن شود.

 نکته قابل توجهی که درباره رشد روش عدم خشونت یا مبارزه منفی باید مورد توجه قرار داد این است که این روش در کشورهایی پرورده شد که مستعمره انگلیس بودند و در بین مستعمرات فرانسه اصلاً امکان بالیدن این روش وجود نداشت. به عبارت دیگر چون فضای مستعمرات انگلیسی تا حدودی بازتر و دموکراتیک‌تر از مستعمرات فرانسوی بود، بستر برای رشد این روش فراهم بود و اگر این فضا وجود نداشت مبارزه منفی هم پا نمی‌گرفت. شما در این خصوص چه تحلیلی دارید؟

فیاض: کاملاً صحیح است. اشکال کار ما این است که انگلیس را خوب نشناخته‌ایم و تصورات اولیه‌مان از انگلیس کاملاً منفی است. اگر به تاریخ روابط ایران و دیگر کشورها نگاه کنیم، می‌بینیم ایرانی‌ها عاشقانه وارد آلمان شده و بعد از آن متنفر می‌شوند، در حالی که متنفرانه وارد انگلیس شده و بعد عاشقش می‌شوند. چون اقتصاد انگلیس، سوسیالیستی نیست و بنیان‌ها و ساختار دموکراتیکی دارد و چون بنیان دموکراتیکی دارد فضا را به گونه‌ای هدایت می‌کنند که در نهایت به نفع‌شان تمام می‌شود و با زرنگی خاصی تمام قضایای فکری را به نفع خود مصادره می‌کنند. به عنوان مثال در ایران ادوارد براون را آوردند که با تمام ئتوری‌ها، تفکر و عمق فکری‌اش مرجع دانشگاه تهران می‌شود و دانشکده ادبیات این دانشگاه روی شخصیت او ساخته می‌شود و بعد تقی‌زاده و سید حسین نصر راه او را ادامه می‌دهند. اما چون فرانسوی‌ها ساختاری سوسیالیستی دارند فضای کشورشان بسته است. اگر به فرانسه بروید به ‌شدت مورد تحقیر واقع می‌شوید. آلمان هم این‌گونه است.

 پس اگر آفریقای جنوبی مستعمره فرانسه بود ماندلایی پدید نمی‌آمد بلکه یک فرانتس فانون دیگر ظهور می‌کرد؟

فیاض: در مستعمرات فرانسه شخصیت‌هایی شبیه ماندلا اصلاً امکان شکل‌گیری و رشد نداشتند. به همین علت الجزایر هنوز هم از عوارض و مشکلات زمان مستعمره بودن رهایی پیدا نکرده است.

 با این حال چرا ایرانی‌ها به فرانسه و روشنفکران فرانسوی گرایش بیشتری دارند؟

فیاض: علت گرایش به فرانسه، ‌چپ‌زدگی و علاوه بر آن اشرافیت ایرانی است.

 در مقابل چون قادر به تحلیل رفتار انگلیسی‌ها نیستند، می‌گویند انگلیسی‌ها مرموزاند و همیشه با شک و تردید با آنها روبه‌رو می‌شوند.

فیاض: طبق معمول در این مورد هم گرفتار کلیشه هستیم. مرموز بودن انگلیسی‌ها به این علت است که به شدت آزاد عمل می‌کنند و بعد به امور مسلط می‌شوند. انگلیس قبل و بعد از انقلاب از ایران منتفع می‌شد. همین الان بیشتر نخبگان دانشگاهی ما یا راهی انگلیس می‌شوند یا به حاشیه‌های انگلیس مثل استرالیا و کانادا می‌روند. با اتهام و بر چسب زدن به مبارزه با انگلیس رفت بلکه باید خیلی خونسرد بود تا بتوان طرف مقابل را خوب شناخت و این کاری است که انگلیسی‌ها با ما کردند. بعد از ادوارد براون خانم لمبتن به ایران آمد که مغز متفکر علوم اجتماعی ایران بود. تمام متفکران دانشگاهی با او مرتبط بودند. لمبتن در عین حال از جمله عوامل پشت پرده وقایع 28 مرداد بود. شیوه برخورد انگلیسی‌ها کاملاً با برخورد خشن و تحقیر کننده آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها تفاوت دارد. آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها حتی حاضر نیستند کتاب‌‌هایشان را به نمایشگاه کتاب تهران بیاورند و ناشران انگلیسی بیشترین کتاب‌ها را برای بخش ناشران خارجی می‌آورند. در مذاکرات ژنو هم فرانسوی‌ها بیشتر از همه کارشکنی کردند و حالا هم بدون اینکه تنبیه بشوند، می‌خواهند بازار ایران را در دست بگیرند. ما متاسفانه در تعامل با دیگر کشورها دچار کلیشه‌گرایی شدید هستیم که در نهایت این کلیشه‌ها بحران ایجاد می‌کند. یا اولش با یک رمانتیسم وارد می‌شویم و سرانجام به رئالیسم سیاه می‌رسیم و به همین دلیل در طول تاریخ به شدت زمان از دست داده‌ایم و هیچ‌وقت زمان به دست نیاورده‌ایم. اما رهیافت ماندلا و گاندی به این صورت نبود. گاندی پس از مبارزات استقلال‌طلبانه هم با انگلیس نجنگید بلکه از آن برای رشد هند استفاده کرد. ما هم اگر بتوانیم این‌گونه برخورد کنیم در همان سیکل افراط و تفریط باقی می‌مانیم. به خاطر مارکسیسم‌زدگی، ما در تقسیم کار جهانی همیشه بیشترین ضرر را کرده‌ایم و کمترین منفعت را برده‌ایم. به‌عنوان مثال در قضیه بوسنی و هرزگوین ما بیشترین زحمت را کشیدیم، اما هیچ دستاوردی از آن نداشتیم.

 چرا اصلاح‌طلبان که در نظر، مدعی پیروی از ماندلا هستند در عمل ماندلایی نیستند؟

فیاض: دلیلش این است که چارچوب تئوریک نداریم، غالباً جنبش‌هایی که در ایران به‌وجود می‌آیند به دلیل فقدان تئوریک به سمت کنش خشونت‌آمیز حرکت می‌کنند و فرصت‌طلبان در چنین مواقعی بیشترین بهره‌ را می‌برند. احیای تفکر دینی اقبال لاهوری براساس نهیلیسم منفی بنا شده بود. اقبال لاهوری گاندی مسلمان است و نظراتش مبدأ شریعتی، مطهری و سروش می‌شود، اما جالب این است که به مرور نظریه احیای تفکر دینی از نهیلیسم منفی تهی می‌شود. چون چارچوب تئوریک دقیقی نداریم سرانجام اصلاح‌طلبی به خشونت‌گرایی منجر می‌شود و اصول‌گرایی به نهیلیسم سرگردان می‌رسد. اگر برای فعالیت‌های‌مان تئوری دقیقی داشتیم دچار خشونت‌های زبانی یا عملی نمی‌شدیم و چون چارچوب نظری نداریم زورآزمایی خیابانی جای بحث در دانشگاه‌ها و مراکز علمی را می‌گیرد. باید تمام ساختار فکری و رابطه‌مان با غرب و کشورها و فرهنگ‌ها را از نو بازخوانی کنیم و در این بازخوانی و انقلاب تئوریک، تجربه ماندلا می‌تواند به کمک ما بیاید.

با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *