قصه های سرزمین دوست داشتنی

[ad_1]

قصه های سرزمین دوست داشتنی

مجموعه داستان قصه‌های سرزمین دوست داشتنی نوشته ای. ال. داکترو با ترجمه علیرضا کیوانی نژاد وهمکاری نشر چشمه منتشر شد.

داستان‌های این کتاب که شامل پنج داستان هستند با بن مایه پلیسی نوشته شده‌اند جز یک داستان که ماجرای داستان فروپاشی دنیای ساختگی آدم‌هایی است که تا دلتان بخواهد می‌شود از این آدم‌ها پیدا کرد. در واقع نخ تسبیح همه این داستان‌ها به نظرم «درد کشیدن» انسان امروز است و این یعنی داکترو دغدغه این را دارد که به من و شما نشان بدهد آدم‌ها در دنیای امروز دردهایی دارند که شاید از نظر بقیه خنده‌دار باشد یا حتی دیده نشود ولی باید به آنها توجه بشود و اتفاقا مورد واکاوی هم قرار بگیرد.

داستان ها

«جولین یک زندگی»، «والتر جان هارمون»، «خانه‌ای میان دشت»، «بچه‌ای مرده در رزگاردن» و «بچه ویلسون»

مجموعه داستان قصه‌های سرزمین دوست داشتنی

نگاه داکترو به این داستان‌ها نگاهی انتقادی است و نقد سیاست‌های آمریکا را در پیش دارد؛ خصوصا آن سیاست‌هایی که به جامعه‌ی آمریکا مربوط می‌شود.

داکترو در این داستان‌ها این سؤال را مطرح می‌کند که آیا قانون برای همه‌ی مردم برابر است یا راهی برای دور زدن آن وجود دارد. دو داستان این مجموعه پلیسی و جنایی است و نویسنده در سه داستان دیگر، زندگی آدم‌ها را نقل می‌کند و به طرح همان سؤال می‌پردازد.


[ad_2]

لینک منبع

انتشار رمان دود

[ad_1]

انتشار رمان دود

رمان دود نوشته حسین سناپور با همکاری نشر چشمه منتشر شد.

«شاید بشود گفت مثلا موضوعش اجتماعی است و زمان وقوع ماجراهاش معاصر است. گرچه ماجراهایش حدود ۱۰ یا دوازده سال پیش اتفاق می‌افتد. البته زمان دقیقش چندان مهم نیست، از این جهت که با وقایع تاریخی خاصی گره نخورده،‌ اما با فضا و مسائل این رمان طبعا گره خورده است، یا دست‌کم من امیدوارم که این اتفاق افتاده باشد.

حسین سناپور داستان نویس کشومان از سال ۱۳۶۳ در کنار نوشتن داستان‌ به نگارش نقد داستان و نقد فیلم وحتی فیلمنامه‌نویسی مشغول بوده و آنها را در نشریات مختلف به چاپ رسانده است. از حدود سال ۱۳۷۲ به مدت هفت سال به عنوان روزنامه‌نگار در بخش‌های ادب و هنر چهار روزنامه کار کرد. تدریس داستان‌نویسی وی از سال ۷۹ شروع شد و نخستین کتاب‌های چاپ شده او داستان‌های بلندی برای نوجوانان بود با نام‌های «پسران دهکده» از انتشارات سروش و «افسانه و شب طولانی» از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.

انتشار رمان دود

دیگر اثار سنا پور

داستان

سران دهکده(۱۳۶۹)، افسانه و شب طولانی(۱۳۷۱)، نیمه غایب(۱۳۷۸)، ویران می‌آیی(۱۳۸۲)، شمایل تاریخ کاخ‌ها(۱۳۸۸)، لب‌بر تیغ(۱۳۸۹) و مجموعه داستان‌های گارد باز و سمت تاریک کلمات

کتاب‌های غیرداستانی

“ده جستار داستان‌نویسی”، “جادوهای داستان” و “یک شیوه برای رمان‌نویسی”

 مقالات

“هم‌خوانی کاتبان” در احوالانت هوشنگ گلشیری

مجموعه

“سیاهه من” و “خانه این تابستان و آداب خداحافظی”


[ad_2]

لینک منبع

پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند

[ad_1]

پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند

رمان پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند، اثر جیمز ام. کین با ترجمه بهرنگ رجبی و همکاری نشر چشمه منتشر شد.

پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند دارای ۱۶ فصل است و از مشخصات نوشته‌های کین می‌توان به:ضرباهنگ تند، راوی اول شخص، تعلیق و همچنین زبان محاوره و عامیانه، اشاره داشت.

خلاصه داستان این رمان به این ترتیب است که فرانک شخصیت اصلی که راوی داستان هم هست، ظهر یک‌ روز تابستانی در کالیفرنیای جنوبی از پشت کامیون یونجه‌ بیرون می‌پرد. او که فردی پرسه‌گرد و بیکار است، روبروی غذاخوری «توئین اگز» از کامیون بیرون پریده است. پاپادایاس صاحب غذاخوری با یک پیشنهاد کار، فرانک را در آن‌جا ماندگار می‌کند. اما فرانک خیلی‌زود با زن کافه‌چی هم‌دست شده و نقشه‌های پشت سر هم قتل این و آن را می‌کشند در نهایت سرنوشت فرانک، پاپادایاس و همسرش تلخ و ناراحت‌کننده است…

بخشی از رمان پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند

«یه سواری گیر آوردم که می‌رفت سن‌برنادینو. از شهره قطار رد می‌شد و می‌خواستم یواشکی بپرم تو یه قطار باری که بره سمت شرق. ولی این‌ کارو نکردم. تو یه تالار بیلیاردی به یه یارویی برخوردم و شروع کردم باهاش توپ تو سِر ِدی بازی کردن. یاروئه بهترین شغل ممکن بود برا پول درآوردن که خدا تا حالا سر راه آدم گذاشته، چون یه دوستی داشت که واقعا بازی بلد بود. تنها مشکل این بود که خودش اون‌قدرها خوب بازی بلد نبود. چند هفته‌ای دم‌پر جفت‌شون پلکیدم و دویست و پنجاه دلار ازشون کندم، کل پولی که داشتن، و بعد دیگه باید سریع می‌زدم از شهر بیرون.

یه کامیونی گیر آوردم که می‌رفت طرف مکزیکالی و بعد افتادم به فکر دویست و پنجاه دلارم و این‌که با اون‌همه پول می‌تونستیم دم ساحل هات‌داگی چیزی بفروشیم تا این‌که پول‌مون اون‌قدری بشه که بتونیم خیز برداریم برا یه کار گنده‌تر. این شد که پیاده شدم و یه سواری گیر آوردم و برگشتم گلندل. شروع کردم ول چرخیدن دور و بر فروشگاهی که اون‌ها ازش خرید می‌کردن، به این امید که بربخورم به کورا. حتا چندبار بهش زنگ زدم ولی یونانیه جواب داد و مجبور شدم ادای اینو بیام که شماره رو اشتباه گرفته‌ام…»


[ad_2]

لینک منبع